بصیرت
بیداری اسلامی، باور ملی
قالب وبلاگ
امروز پرونده امتحانات این ترم هم بسته شد
دلخوشم فقط به این جمله:
ز خر خوانان عالم هر که را دیدم غمی دارد
دلا رو کن به مشروطی که آن هم عالمی دارد




طبقه بندی: دست نوشته،
برچسب ها: امتحانات، خر خوان، مشروطی،
[ سه شنبه 3 بهمن 1391 ] [ 08:15 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
ما خوب کسی را که بود بد ننویسیم
بالا تر از آن چیز که باشد ننویسیم

آزاده خیالیم که از راه تملق
توصیف خسان را به خوش آمد ننویسیم

خر مهرهء ناقابل هر بی خردی را
فیروزه و الماس و زبرجد ننویسیم

بی پرده بگوییم هر آن چیز که دیدیم
ترسیده ز تهدید و پیامد ننویسیم

مداح کسانیم که دل زنده به عشق اند
بر مرده دلان لوحهء مرقد ننویسیم

آن را بستاییم که او قابل وصف است
گر لایق توصیف نباشد ننویسیم

بازار سخن گرچه کساد است درین شهر
ما هم سخن از بهر درآمد ننویسیم

ما عهد نمودیم که غیر از سخن حق
گر جوشن و شمشیر شود سد ننویسیم



طبقه بندی: اجتماعی،
برچسب ها: سحن حق،
[ سه شنبه 3 بهمن 1391 ] [ 08:11 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
حدود 4 ماهه پیش بود، جوگیر شدم و اومدم تریپ ایمان به خدا بیام، پست دادم که آره... رشته ای بر گردنم افکنده دوست... !! خب آدمی زادیم دیگه! من که اون موقع باور نداشتم این حرف خودما، ولی مثل این که خدا حرف منا باور کرد. خلاصه تو این مدت خودما به آب و آتیش زدم تا بشم اونی کی میخوام ولی نشد. البته خوب شد که نشد! تازه فهمیدم باد تو سرم بوده و به خاطر چشم و هم چشمی و مردم اینا میگن اونا میگن نزدیک بود کار دست خودم بدم! به هر حال این دفعه هم اومدم که حرف قبلیمو بزنم، البته با اعتقاد کامل...

رشته ای بر گردنم افکنده دوست

می کشد هر جا که خاطرخواه اوست

رشته بر گردن نه از بی مهری است

رشته ی عشق است و بر گردن نکوست





طبقه بندی: دست نوشته،
[ سه شنبه 3 بهمن 1391 ] [ 07:54 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
به کجا داریم میریم نمیدونم...
عجب اوضاعی شده. هر خری هر غلطی دلش خواست میکنه هیچ کی هم جلو دارش نیست. هر کی هر چیزی را که خواست به هر قیمتی میفروشه، مردم بد بخت هم مجبورند بخرند.
خدا لعنت کنه اون کسی را که تو این مملکت لباس شیک مصلحت را بر تن دروغ کرد.
خدا لعنت کنه اون مسئولی را که تونست کاری کنه ولی نکرد.
خدا لعنت کنه اون مسئولی را که میفهمه نمیتونه کاری کنه ولی کنار نمیکشه.
دلار الان 2 برابر شده، قیمت جنس ایرانی بعضیاش 4 برابر!!
نمیدونم بگم اوضاع خرتوخره بهتره یا بگم مثل حیوانات افتادیم به جون هم و باید بخوریم تا خورده نشیم...
بیخیال... اوضاع که به این زودی ها درست شدنی نیست، حد اقل تا زمانی که به حق هم نباشیم...



طبقه بندی: دست نوشته،
[ یکشنبه 10 دی 1391 ] [ 03:50 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
به سلامتی پدر... حامی همیشگی...
کسی که وقتی دستشو رو شونت میذاره یک تنه دنیا رو حریفی...





ادامه مطلب

طبقه بندی: دست نوشته،
[ شنبه 9 دی 1391 ] [ 08:57 ب.ظ ] [ رضا ]
پند

السلام علیک یا ابا عبدالله
وعلی الارواح التی حلت بفنائک



طبقه بندی: دست نوشته،
[ چهارشنبه 24 آبان 1391 ] [ 08:00 ب.ظ ] [ رضا ]
پند

خدایا شکرت



طبقه بندی: دست نوشته،
[ جمعه 28 مهر 1391 ] [ 10:07 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
اعوذ بالله من الشیطان رجیم



[ شنبه 8 مهر 1391 ] [ 01:35 ق.ظ ] [ رضا ]
پند
سلام
به لطف خدا توی این سه چهار هفته گذشته تونستم وبلاگ را به روز نگه دارم. همان طور هم که گفته بودم و شما دیدید تغییراتی در نحوه نگارش دادم. اگه بخوام برای این تغییرات علت تعریف کنم میشه به " تغییرات عقیده ای " و " حذف خطوط قرمز " اشاره کرد. ( البته این خطوط تحمیلی نبودند !! ). خب بگذریم. . .
متاسفانه این بروز نگه  داشتن و اعمال شاقه اش! بیشتر از اونی که فکر میکردم وقتم را میگیره ( بیشتر از 10 دقیقه در روز !)، این صد در صد بر روی اهداف من تاثیر میگذاره. چون من خودم را خوب میشناسم و میدونم اگه دست به کاری بزنم باید تا تهش برم نمیتونم توش کم بگذارم، پس تصمیم گرفتم برای مدتی ( تا عید 92 !!)  وبلاگ نویسی را به حالت تعلیق در بیارم. و این تنها راهیه که میتونم وقتم را مدیریت بهتر کنم.
فردا میلاد امام رضا (ع) هست. امام رئوف. ان شا الله که قسمت بشه برم پابوسش. ان شا الله که حاجت همون را بده. البته چیز زیادی نمیخواهم ازش : فقط یه کار درست درمون !! بقیش هم جوره ( یعنی بعضیش شده، بعضیش هم داره میشه )
از همه دوستانی که میاند نظر میدند و باعث دلگرمی میشند کمال تشکر را دارم.
از اون دوستانی هم که با نظراتشون سعی میکنند برجک بنده را بزنند تشکر میکنم!
برای اون دوستانی هم که نظر نمیدند دعا میکنم و از خدا میخوام یادشون بده نظر بدند ( البته مثل گروه اول باشید ها )

- - - - -

رشته ای بر گردنم افکنده دوست

می کشد هر جا که خاطرخواه اوست

رشته بر گردن نه از بی مهری است

رشته ی عشق است و بر گردن نکوست

یا علی مدد




[ جمعه 7 مهر 1391 ] [ 10:13 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
به گوش دل ندا آمد ، که یار دل ربا آمد
به درد ما دوا آمد، رضا(ع) آمد، رضا(ع) آمد
خدا داد آنچه را وعده،‌ بشد درماه ذیقعده
که آمد بهترین بنده، رضا(ع) آمد، رضا(ع) آمد






طبقه بندی: مذهبی،
برچسب ها: میلاد امام رضا(ع)، ضامن آهو،
[ جمعه 7 مهر 1391 ] [ 09:19 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
خدایـــــــا اندکی نفهمــــــی عطـــا کـــن تا راحــت زندگـی کنـم !
مردم از بـــس فهمــیدم و بــه روی خودم نیـــاوردم...!



طبقه بندی: دست نوشته،
برچسب ها: خدایا، نفهمی،
[ پنجشنبه 6 مهر 1391 ] [ 07:11 ب.ظ ] [ رضا ]
پند

آنــان كــه خــاك را بـه نــظــر كـیـمـیـا كننـد

آیـا بـُـوَد كـه گوشـه‌ی چشمی به ما كنـنـد

دردم نـهـفـتـه بــِــــه ز طـبـیـبـان مــدّعــی

بـاشـد كـه از خـزانــــه‌ی غـیـبــم دوا كـنـنـد

معشـوق چـون نـقـاب ز رخ در نـمـی كـشـد

هـر كـس حـكـایـتـی بـه تـصــوّر چـرا كـنـنـد

چون حُسن عاقبت نه به رندیّ و زاهدیست

آن بـه كـه كار خـود بـه عـنـایـت رهـا كـنـنـد

بی معرفت مباش كه در " مَنْ یزید‌" عشـق

اهـــــــــل نـظــر مـعـامـلـه بـا آشـنـا كـنـنـد

حـالـی درون پــرده بـسـی فـتـنـه مــی رود

تا آن زمان كه پـرده بـر افـتـد چـه‌هــا كـنـنـد

گر سنگ از این حدیـث بـنـالـد عـجـب مـدار

صـاحـبــدلان حـكـایـت دل خـوش ادا كـنـنـد

مـِی خور كه صـد گـنـاه ز اغـیـار در حـجـاب

بـهـتـر ز طـاعـتـی كـه بـه روی و ریـا كـنـنـد

پـیـراهـنـی كـه آیـــــــد از او بــوی یـوسـفـم

تــرســم بــرادران غـیــورش قــبـــــــا كـنـنـد

 بـگــذر بـه كـوی مـیـكـده تـا زُمـره‌ی حـضـور

اوقــــــات خـود ز بـهـر تــو صـرف دعـا كـنـنـد

پنهان ز حاسدان به خودم خوان كه منـعمان

خــیــر نـهــان بــرای رضــای خـــــــدا كـنـنـد

حــافـــــظ دوام وصـل مـیـسّـر نـمـی شـود

شــاهـان كـم الـتـفـات بـه حـال گــدا كـنـنـد









برچسب ها: کیمیا،
[ پنجشنبه 6 مهر 1391 ] [ 12:52 ق.ظ ] [ رضا ]
پند
بعضی وقت ها با خودم فکر میکنم اگه من در زمان جنگ بودم چیکار میکردم. میرفتم وسط میدون یا این که کار و درس را بهونه میکردم؟!
با خودم فکر میکنم اگه میرفتم چی؟! طاقت جراحتو داشتم؟! شهادتو چی؟! اسارت؟! جانبازی؟! خدا را چه دیدی، شاید میشدم ستون پنجم . . . !!!
بعضی وقت ها با خودم فکر میکنم اگه شهدا جای الان من بودن چیکار میکردن؟! مثل من گناه میکردند؟! ادعاشون میشد؟! به دنبال کسب نتیجه بودند یا ادای تکلیف؟! با توکل کاراشون را پیش می بردن یا با وسیله؟! یا این که میرفتن سرشون را میکوبیدن تو دیوار و خودشون را راحت میکردن . . . !!!

بعد به این نتیجه میرسم که هر طور هم که عمل کنم  اصلا قابل قیاس با اون ها نیستم! آخه هنور درگیر نفس خودم هستم...

هفت شهر عشق را عطار گشت                                     ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم...



گفت ما را هفت وادی در ره است

چون گذشتی هفت وادی،درگه است

وا نیامد در جهان زین راه کس

نیست از فرسنگ آن آگاه کس

چون نیامد باز کس زین راه دور

چون دهندت آگهی ای ناصبور؟

چون شدند آن جایگه گم سر به سر

کی خبر بازت دهد ای بی خبر؟

هست وادی طلب آغاز کار

وادی عشق است از آن پس ، بی کنار

پس سیم وادی است آن معرفت

پس چهارم وادی استغنا صفت

هست پنجم وادی توحید پاک

پس ششم وادی حیرت صعبناک

هفتمین وادی فقر است و فنا

بعد از این روی روش نبود تو را

در کشش افتی روش گم گرددت

گر بود یک قطره قلزم گرددت


- - - - -
خدایا، من میدانم که باید بشوم! و باید بروم تا بشوم! پس تو را به حق خون هایی که در راهت و در راه دینت ریخته شده سوگند میدهم، مرا لحظه ای به حال خودم وا مگذاری . . . !
خدایا، من را در دنیا و آخرت شرمنده پدر و مادر، شهدا و دوستان مکن . . .!!
خدایا، من که حال ندارم راه راستو پیدا کنم، پس خودت راه راست را به سمت من کج بفرما . . . !!!

- - - - -
برام دعا کنید! از خدا بخواهید منا آدم کنه ... حتی برا تنوع هم که شده ...
دیگه از شنیدن این جمله که آدم بشو نیستم حالم به هم میخوره ...

یا علی مدد



طبقه بندی: دست نوشته،
برچسب ها: شهدا، راه راست، گناه،
[ چهارشنبه 5 مهر 1391 ] [ 01:15 ق.ظ ] [ رضا ]
پند
به کوری چشم دشمنان، سوریه همچنان در جبهه مقاومت باقی مانده و به لطف خدا داره به سمت حل مشکلات حرکت میکنه، و ان شا الله که فضای بسته سیاسی هم از این حالت خارج بشه ...
اگه اخبار داخل را گوش میکردیم میفهمیدیم که ارتش داره کنترل دمشق را محله به محله به دست میگیره. بعد شهر به شهر. بعد استان به استان...
دنبال یک مرد میگردم که با استناد به اخبار رسانه ملی حالی من بکنه که:

کی این شورشی ها تونستند این قدر پیشرفت کنند؟!!!



طبقه بندی: دست نوشته، سیاسی،
برچسب ها: سوریه، صدا و سیما، شورشی، دمشق،
[ یکشنبه 2 مهر 1391 ] [ 10:28 ب.ظ ] [ رضا ]
پند



طبقه بندی: اینجا ایران،
[ سه شنبه 28 شهریور 1391 ] [ 10:58 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
بعضی چیزا وجود خارجی نداره یا کم رنگه، ولی ما به خودمون تلقین میکنیم که وجود داره! و صد البته که ممکنه تاثیرش را با چشم ببینیم... نه برای این که وجود داره، چون ما باورش داریم . . .
یادمه یه بار یه حکایتی خوندم در این باره، که یه  فراری وارد یه واگن قطار میشه که القصه سردخونه بوده. درش هم از تو باز نمیشده! یارو به دماسنج نگاه میکنه میبینه داره عدد منفی نشون میده، یقین پیدا میکنه که به همین زودی یخ میزنه!  ولی تصمیم میگیره هر حالتی که بهش دست میده را بنویسه تا وقتی جنازشو پیدا کردن، ملت بفهمن یه آدم چه طوری یخ میزنه... مثل مینوشته نیم ساعت گذشته و انگشتام تکون نمیخورن. یا یک ساعت شده و کلا هیچی حس نمیکنم... خلاصه یارو همه مشخصات را تا لحظه مرگش مینویسه... تو ایستگاه وقتی در واگن را باز میکنن یه جنازه میبینن که تقریبا نشونه های یخ زدگی را داره! ولی تعجب میکنن، آخه سرد خونه خراب بوده و کار نمیکرده! تو این فکر بودن که چی شده، که یادداشت های یارو هم پیدا میشه میبینن نوشته دما زیر صفره! . بررسی میکنن میبینن دماسنج سردخونه هم خراب بوده! ولی تلقین کار خودش را کرده بود. خلاصه یارو هیچی هیچی خودش را به کشتن داد...
- - - - - - - - - - - -
پ.ن: هر چند تلقین همشه بد نیست و خیلی جاها کمکون میکنه، ولی تو زندگی باید ببینیم چیزی که باور داریم واقعا هست؟ یا که نه تلقینی بیش نیست . . .

یا علی مدد



طبقه بندی: دست نوشته،
برچسب ها: تلقین، باور، حقیقت،
[ دوشنبه 27 شهریور 1391 ] [ 04:37 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
به نظر من آدمها دو دسته هستن :

یا از من پولدارترن که بهشون میگم مال مردم خور و ...
یا بی پول ترن که بهشون میگم گشنه گدا و ...

یا بهتر از من کار میکنن که بهشون میگم خرحمال و ...
یا کمتر کار میکنن که بهشون میگم تنبل و ...

یا از من سرسخت ترن که بهشون میگم کله خر و ...
یا بی خیال ترن که بهشون میگم ببو و ...

یا از من هوشیارترن که بهشون میگم پرافاده و ...
یا ساده ترن که بهشون میگم هالــو و ...

یا از من شجاع ترن که بهشون میگم بی کله و ...
یا از من محتاط ترن که بهشون میگم بی عرضه و ...

یا از من دست و دل باز ترن که بهشون میگم ولخرج و ...
یا اهل حساب و کتابن که بهشون میگم خسیس و ...

یا از من بزرگترن که بهشون میگم گنده بگ و ...
یا کوچیکترن که بهشون میگم فسقلی و ...

یا از من مردم دار ترن که بهشون میگم بوقلمون صفت و ...
یا رو راست ترن که بهشون میگم احمق ...

کلا معیار همه چیز من هستم و نه حقیقت

نیمی از عمر را به تمسخر آنچه دیگران به آن اعتقاد دارند می گذرانیم
نیمی دیگر را در اعتقاد به آنچه دیگران به تمسخر می گیرند...!



طبقه بندی: مکث،
برچسب ها: دسته بندی آدم ها، اعتقاد، تمسخر،
[ یکشنبه 26 شهریور 1391 ] [ 07:24 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
استاد مرتضی مطهری در کتاب حق و باطل جملاتی به این مضمون نوشته اند :

از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که :
چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند...
اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود...

این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم دیدم این‏ قانون
کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی
تا وقتی که ساکن‏ است مورد احترام است.
تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است
اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت
نه تنها کسی کمکش نمی‏ کند،
بلکه‏ سنگ است که بطرف او پرتاب می‏شود
و این نشانه یک جامعه مرده است
ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که :
متکلم هستند نه‏ ساکت، متحرکند نه ساکن، باخبرترند نه بی‏خبرتر.



طبقه بندی: مکث،
برچسب ها: جامعه مرده، قطار، سنگ،
[ یکشنبه 26 شهریور 1391 ] [ 07:22 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
آیا میدونستید شاه دل تنها شاهیه که سبیل نداره !
شمشیرش هم به جای این که رو در روش باشه ، پشتش پنهان شده !







طبقه بندی: مکث،
برچسب ها: شاه دل، پاسور، سبیل،
[ یکشنبه 26 شهریور 1391 ] [ 07:01 ب.ظ ] [ رضا ]
پند



طبقه بندی: اینجا ایران،
برچسب ها: سواد نماینده،
[ یکشنبه 26 شهریور 1391 ] [ 06:56 ب.ظ ] [ رضا ]
پند



طبقه بندی: اینجا ایران،
برچسب ها: هماهنگی، ایران،
[ یکشنبه 26 شهریور 1391 ] [ 06:48 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
تعدادی موش آزمایشگاهی رو به استخر آبی انداختند و زمان گرفتند تا ببینند چند ساعت دوام میارند.
حداكثر زمانی رو كه تونستند دوام بیارند 17 دقیقه بود.
سری دوم موشها رو با توجه به اینكه حداكثر 17 دقیقه می تونند زنده بمونند به همون استخر انداختند.
اما این بار قبل از 17 دقیقه نجاتشون دادند.بعد از اینكه زمانی رو نفس تازه كردند دوباره اونها رو به استخر انداختند.
حدس بزنید چقدر دوام آوردند؟
26 ساعت !

پس از بررسی به این نتیجه رسیدند كه علت زنده بودن موش ها این بوده كه اونها امیدوار بودند
تا دستی باز هم اونها رو نجات بده و تونستند این همه دوام بیارند



طبقه بندی: مکث،
برچسب ها: امید، کمک، زنده ماندن،
[ یکشنبه 26 شهریور 1391 ] [ 03:42 ب.ظ ] [ رضا ]
پند



طبقه بندی: اینجا ایران،
برچسب ها: اختلاف طبقاتی، پیکان، پورشه،
[ یکشنبه 26 شهریور 1391 ] [ 03:11 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
روزی،گوساله ای باید از جنگل بکری می گذشت تا به چراگاهش برسد.گوساله ی بی فکری بود
 و راه پر پیچ و خم و پر فراز و نشیبی برای خود باز کرد.
روز بعد،سگی که از آن جا می گذشت،از همان راه استفاده کرد و از جنگل گذشت.
مدتی بعد،گوساله راهنمای گله،آن راه را باز دید و گله اش را وادار کرد از آن جا عبور کنند.
مدتی بعد،انسان ها هم از همین راه استفاده کردند:می آمدند و می رفتند،به راست و چپ می پیچیدند،
بالا می رفتند و پایین می آمدند،شکوه می کردند و آزار می دیدند و حق هم داشتند.اما هیچ کس سعی نکرد راه جدید باز کند.
مدتی بعد،آن کوره راه،خیابانی شد.حیوانات بیچاره زیر بارهای سنگین،از پا می افتادند
 و مجبور بودند راهی که می توانستند در سی دقیقه طی کنند،سه ساعته بروند،
مجبور بودند که همان راهی را بپیمایند که گوساله ای گشوده بود.
سال ها گذشت و آن خیابان،جاده ی اصلی یک روستا شد،و بعد شد خیابان اصلی یک شهر.
همه از مسیر این خیابان شکایت داشتند،مسیر بسیار بدی بود.
در همین حال،جنگل پیر و خردمند می خندید و می دید
که انسان ها دوست دارند مانند کوران،راهی را که قبلا باز شده،طی کنند،و هرگز از خود نپرسند که آیا راه بهتری وجود دارد یا نه؟



طبقه بندی: اجتماعی،
برچسب ها: راه درست، راه جدید، گاو،
[ یکشنبه 26 شهریور 1391 ] [ 03:03 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
پروردگـــــــــــارا نسل هر چی خــــــــــر از دنیا منقرض کن

بلکـــــــــه بعضـــیا الگــــــــــوی بهتری واسه خودشون پیدا کنن...



طبقه بندی: مکث،
[ یکشنبه 26 شهریور 1391 ] [ 02:57 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
جالب است هواپیمای جاسوسی آمریکا با این همه سیستم رادار گریز و... شناسایی و شکار می‌شود ولی کاروان مواد مخدر وارد کشور می‌شود...
[روزنامه خراسان - ستون حرف مردم]


طبقه بندی: سیاسی،
برچسب ها: کاروان مواد مخدر، تریاک، هواپیما رادارگریز،
[ یکشنبه 26 شهریور 1391 ] [ 02:51 ب.ظ ] [ رضا ]
پند



طبقه بندی: طنز،
برچسب ها: قهر فوتبالیست ها، تیم ملی فوتبال،
[ پنجشنبه 23 شهریور 1391 ] [ 05:30 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
پسـرم!
گروهـی هستنـد که اگـر احترامشـان کنـی تـو را نـادان می داننـد و اگـر بی محلیشـان کنـی از گـزندشان بی امانـی ... پس در احتـرام ، انـدازه نگهـدار.


پسـرم!
سخت تریـن کـار عالـم محکـوم کـردن یک احمـق است. خـون خـودت را کثیـف نکـن.


پسـرم!
با کسـی که شکمش را بیشتـر از کتـاب هایش دوست دارد، دوستـی مکـن.


هـان ای پسـرم!
در پیـاده رو که راه می روی، از کنـار بـرو. ملت می خواهنـد از کنـارت رد شوند.


پسـرم!
در خیـابان که راه می روی، کیـفت را سمت جـوی آب بگیـر، زیـرا کیـف قـاپ زیـاد شده است.


پسـرم!
وقتـی در تاکسی کنـار یک خانـم می نشینـی، جمـع و جـور بنشیـن تا آن بیچـاره احسـاس ناراحتـی نکنـد.


پسـرم!
موقـع رانندگـی خـودت را جـای کسـی بگـذار که دارد از خـط عابـر پیـاده رد می شـود،پس حـق تقـدم را رعایت کن.


پسـرم!
اگـر کسانـی از سـر نادانـی به تـو خنـدیدند، تو بـرای شفایشـان گریـه کـن.


پسـرم!
در تاکسـی با تلفـن همـراه بلنـدبلنـد صحبـت نکـن.


پسـرم!
هیـچ گـاه دنبـال به کرسـی نشـاندن حـرفت مبـاش و همـه جـا سـر هـر صحبتـی را بازمکـن. بگـذار تـو را نـادان بداننـد.


پسـرم!
اخبار را از منابع مختلف بگیر. جمع بندی اش با خودت. مخاطب دائمی یک رسانه بودن، آدم را به حماقت می کشاند.


پسـرم!
اگر هواپیمای خطوط ایران را سوار شدی، آیت الکرسی بخوان. سه بار موقع بلند شدن و سه بار موقع نشستن.


پسـرم!
اساتیـد را محترم بشمار! اگر توانستی دستشان را ببوس، اگر نه، خود دانی ...


پسـرم!
در ضمن، به هر کسی بی خودی لقب “استاد” عنایت مکن. مشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید.


فـرزندم!
اینقدر SMS بازی نکن، با اینکار فقط درآمد مخابرات را زیاد می کنی.


پسـرم!
راه تو را می خواند ... اما تو باور مکن.


پسـرم!
دانشگاه کسی را آدم نمی کند ... علم را از دانشگاه بیاموز، ادب را از مادرت.


هـان ای پسـرم!
اگر دکتر یا مهندس شدی، موقع معرفی خود، از این پیشوندها قبل از اسم خود استفاده نکن، زیرا آن نشانه کمبود  شخصیت توست.


پسـرم!
می دانم الان داری حسرت دیدار مرا می خوری. یالله بلند شو دست مادرت را ببوس بعد بیا بقیه وصیت را بخوان.


هـان ای پسـرم!
خواستی در مملکت خودمان درس بخوانی بخوان ... خواستی فرنگ بروی برو ... اما اگر ماندی از فرنگ بد نگو، اگر رفتی از مملکتت ...


پسـرم!
در فیس بوک عضو شو و این وصیت نامه را برای دوستانی که برمی گزینی یا تو را برمی گزینند “شر” کن پسـرم!





طبقه بندی: طنز، مکث،
برچسب ها: وصیت نامه لقمان،
[ پنجشنبه 23 شهریور 1391 ] [ 05:13 ب.ظ ] [ رضا ]
پند



طبقه بندی: طنز،
برچسب ها: ابتکار، بیلیارد،
[ پنجشنبه 23 شهریور 1391 ] [ 05:03 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
نتیجه آزمایشات بر حیوانات به سادگی به ما نشان می‌دهند که چطور محدودیت‌های ذهنی تحمیل شده از طرف محیط بر ما تاثیر می‌گذارد. آزمایشات انجام شده بر کَک، فیل و دلفین مثال خوبی هستند:

کک‌ها حیوانات کوچک جالبی هستند. آنها گاز می‌گیرند و خیلی خوب می‌پرند.  
آنها به نسبت قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند. اگر یک کک را در ظرفی قرار دهیم از آن بیرون می‌پرد. پس از مدتی روی ظرف را سرپوش می‌گذاریم تا ببینیم چه اتفاقی رخ می‌دهد. کک می‌پرد و سرش به در ظرف می‌خورد و پایین می‌افتد. دوباره می‌پرد و همان اتفاق می‌افتد! این کار مدتی تکرار می‌کند. سر انجام در ظرف را بر می‌داریم و کک دوباره می‌پرد ولی فقط تا همان ارتفاع! سرپوش برداشته شده درست است و محدودیت فیزیکی رفع شده است ولی کک فکر می‌کند این محدودیت همچنان ادامه دارد!

فیل‌ها را می‌توان با محدودیت ذهنی کنترل کرد.
پای فیل‌های سیرک را در مواقعی که نمایش نمی‌دهند می‌بندند. بچه فیل‌ها را با طناب‌های بلند و فیل‌های بزرگ را با طناب‌های کوتاه به نظر می‌آید که باید بر عکس باشد زیرا فیل‌های پرقدرت به سادگی می‌توانند میخ طناب‌ها را از زمین بیرون بکشند ولی این کار را نمی‌کنند. علت این است که آنها در بچگی طناب‌های بلند را کشیده‌اند و سعی کرده‌اند خود را خلاص کنند و سرانجام روزی تسلیم شده دست از این کار کشیده‌اند. از آن پس آنها تا انتهای طناب می‌روند و می‌ایستند آنها این محدودیت را پذیرفته‌اند.

دکتر ادن رایل یک فیلم آموزشی در مورد محدودیت‌های تحمیلی تهیه کرده است. 
نام این فیلم "می توانید بر خود غلبه کنید" است. در این فیلم یک نوع دلفین در تانک بزرگی از آب قرار می‌گیرد.
نوعی ماهی که غذای مورد علاقه دلفین است نیز در تانک ریخته می‌شود. دلفین به سرعت ماهی‌ها را می‌خورد. دلفین که گرسنه می‌شود تعدادی ماهی دیگر داخل تانک قرار می‌گیرند ولی این بار در ظروف شیشه‌ای. دلفین به سمت آنها می‌آید ولی هر بار پس از برخورد با محافظ شیشه‌ای به عقب رانده می‌شود پس از مدتی دلفین از حمله دست می‌کشد و وجود ماهی‌ها را ندیده می‌گیرد. محافظ شیشه‌ای برداشته می‌شود و ماهی‌ها در داخل تانک به حرکت در می‌آیند. آیا می‌دانید چه اتفاقی می‌افتد؟ دلفین از گرسنگی می‌میرد غذای مورد علاقه او در اطرافش فراوان است ولی محدودیتی که دلفین پذیرفته است او را از گرسنگی می‌کشد.

از آنجا که نحوه عملکرد مغز جانوران از این نظر بسیار شبیه به هم است
ما می‌توانیم از این آزمایشات بفهمیم که ما هم محدودیت‌هایی را می‌پذیریم که واقعی نیستند.
به ما می‌گویند یا ما به خود می‌گوییم نمی‌توان فلان کار را انجام داد و این برای ما یک واقعیت می‌شود. محدودیت‌های ذهنی به محدودیت‌های واقعی تبدیل می‌شوند و به همان محکمی!
باید این سوال مهم را از خود بپرسیم که "چه مقدار از آنچه ما واقعیت می‌پنداریم، واقعیت نیست بلکه پذیرش ماست؟!"



طبقه بندی: اجتماعی،
[ چهارشنبه 22 شهریور 1391 ] [ 10:55 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 25 :: ... 4 5 6 7 8 9 10 ...

درباره وبلاگ


----------------------------------------

در اینجا مشق بصیرت می کنم.
امید دارم به فضل خدا
قدم در این راه گذاشتن با من
به بصیرت واقعی رساندن با خدا
ان شا الله

----------------------------------------

میخوایم 4 کلام حرف حساب بزنیم
اون هم خودمونی...

----------------------------------------

همیشه برای رضای خدا کار کنید!
زیرا ممکن است شما با دروغی
واجبی را اجرا کنید...
ولی خدا راضی نباشد

----------------------------------------

این وبلاگ کاملا شخصی بوده
و به هیچ نهادی وابسته نمیباشد!!

----------------------------------------

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

Google

در این وبلاگ
در اینترنت
بک لینک
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic