تبلیغات
بصیرت

بصیرت
بیداری اسلامی، باور ملی
قالب وبلاگ
میخواستم بگم پاچه خواری دیدم زیاد جور در نمیاد! نمونه هایی از دم تکون دادن گوگل برا اسرائیل!!


280192-01

به مناسبت سالروز اعلام وجود کشور اسرائیل – سال ۲۰۱۳

280192-02

به مناسبت اعلام وجود کشور اسرائیل – سال ۲۰۱۲

280192-03

به مناسبت اعلام وجود کشور اسرائیل – سال ۲۰۱۱

 

280192-04

به مناسبت اعلام وجود کشور اسرائیل – سال ۲۰۱۰

 

280192-05

به مناسبت شصتمین سال اعلام وجود کشور اسرائیل – سال ۲۰۰۸

 

280192-06

به مناسبت شصتمین سال اعلام وجود کشور اسرائیل – سال ۲۰۰۸

 

280192-07

به مناسبت نمایشگاه کتاب اسرائیل – سال ۲۰۱۱

 

280192-08

به مناسبت سالروز ارسال اولین امواج ماهواره‌ای تلویزیون اسرائیل – سال ۲۰۱۰

 

280192-09

به مناسبت نخستین روز بازگشایی مدارس – سال ۲۰۰۷

 

280192-10

به مناسبت روز انتخابات اسرائیل – سال ۲۰۱۳

 

280192-11

به مناسبت روز انتخابات اسرائیل – سال ۲۰۰۹

 





طبقه بندی: سیاسی،
برچسب ها: گوگل، اسرائیل، پاچه خواری، دم تکون دادن،
[ جمعه 30 فروردین 1392 ] [ 07:15 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
یک قاضی تو امریکا قانون گذاشته بود هرکسی تو دادگاه گوشی موبایلش زنگ بخوره به جرم تحقیر دادگاه 25 دلار جریمه بشه! او چند تا از مراجعینف وکلا و افسران پلیس را جریمه کرده بود. تا این که یک روز که قاضی یه گوشی جدید میگیره و یادش میره سایلنتش کنه... گوشیش وسط دادگاه زنگ میخوره... جلسه که تموم میشه سریع خودشو 25 دلار جریمه میکنه! به جرم تحقیر دادگاه!!

- - - - - -

راست گفتن که در خیلی موارد در عمل به اسلام، غیر مسلمون ها از مسلمونا جلو زدند...




طبقه بندی: سیاسی، دست نوشته،
برچسب ها: قاضی خوب، عمل به اسلام،
[ جمعه 30 فروردین 1392 ] [ 07:09 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
دلم بدجوری گرفته. درست مثل آسمون این روزها. اما از من بی برکته. هوای باریدن نداره...
از بعضی جهات تو خودم، از بعضی جهات دیگه تو جامعه گم شدم...
احساس میکنم از خدا دور شدم. نشونش هم همین خشکسالی چشمام...
اما امروز میخوام بهونه رو بدم دستش. میخوام ببینم چند مرده حلاجه...

یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
شهری بود بهش میگفتن مدینه
این حکایت مال اون سرزمینه
آدم های اون دیار پست و دنی
میسوزوندن شب و روز قلب علی
مردمش بس که جفا کرده بودند
دل این دو یار رو خون کرده بودند
عده ای گرفته بودن علی رو
عده ای هم میزدند فاطمه رو
با طناب بسته بدن همسرشو
کشیدن به خاک و خون پیکرشو
بعد چند روز که شهید شد تو خونه
جسمشو به خاک سپردن شبونه
دیگه شهر مدینه بی فاطمه...
شهر غم و درد و ماتمه...
روز های مدینه هم شد شب تار...
دیگه جای علی نیست تو این دیار...

....................

یه پسر داشت علی اون هم که غریب
نشد از ظلم مدینه بی نسیب
وقتشه حسین باید دل بکنه
با خونش قلب ها رو آتیش بزنه
تو یک خرابه و یک شبه تار
دختری گریون و زار و بی قرار
توی آغوشش سری غرق به خون
درد دل میکرد با اون گریه کنون
بابا وقتی شدیم عازم سفر
نبود از این همه درد و رنج خبر
اگه عمه ام نبود مرده بودم
کربلا بس که کتک خورده بودم
صحبت اسیری و در بدری
حرفی از یتیمی و بی پدری
توی خاک دویدنا و خستگی
صحبت آتیش و خیمه ها نبود
ترسی از سوختن بچه ها نبود









طبقه بندی: دست نوشته،
[ یکشنبه 25 فروردین 1392 ] [ 10:59 ق.ظ ] [ رضا ]
پند
میگن یه روزی حسن روحانی میره پیش رهبر...
میگه: میخوام کاندید بشم؟!
رهبر مخالفت نمیکنه...
بعد میگه مردم سر قضیه پرونده هسته ای من رو مقصر میدونن؟!
رهبر جواب میده: شما که گفتید من گفتم تعلیق کنید!! ( یعنی تقصیر رو انداختید گردن من! )
بعد میگه محمد خاتمی چی؟!
رهبر میگه: مگه ایشون روش هم میشه بیاد...




طبقه بندی: سیاسی،
برچسب ها: تعلیق غنی سازی، انتخابات 92،
[ جمعه 23 فروردین 1392 ] [ 08:33 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
سال 67 :
بعضی یاران امام ایشون رو تحت فشار گذاشتن برا پذیرش قطعنامه! این قدر بهونه آوردند و اینقدر نداریم نداریم و نمیتونیم نمیتونیم کردند تا امام به تصمیم رسید که قطعنه رو قبول کنه. این قضیه شد قضیه جام زهر...! اما این دوستان پر رو پر رو اومدن گفتن " ابتکار امام در پذیرش قطع نامه "...

سال 82:
دوستان اصلاحاتی درحال مذاکره سر برنامه هسته ای، سر حقوق ملت ایران! غرب تاکید بر تعلیق داره و دوستان ما هم ترسو...  عاقبت تعلیق صورت میگیره و مخالفت ها باهاش هم تشدید! اما دوستان هم پر رو پر رو میاند میگن رهبر با تعلیق مخالفتی نداشت و یا موافق بود...

سال 92:
نزدیک انتخاباته. یکی از کاندید ها مشاور رهبره! اما از وقتی با دوستان تکنوکرات ائتلاف کرده خودشو برده زیر سوال... ایشون دیگه آب پاکی رو ریختند رو دست همه! یا به قول بعضی ها به دو گروه قبل گفتند ذکی ...!! پر رو پر رو تو نشست خبریش میاد میگه: " توقف غنی سازی در دولت اصلاحات تدبیر رهبری بود "

- - - - - - -

آخه چرا باید این طور بشه؟! وقتی مشاور رهبر بیاد اینجوری حرف بزنه دیگه وای به حال بقیه...
نمیدونم ایشون هم دیگه بعععععععله! یا این که نه! با مصلحت اندیشی اومده ابرو رو درست کنه،زده چشم رو هم کور کرده...
شاید پیش خودش گفته امسال حماسه سیاسیه... باید کاری کنم همه بیان تو انتخابات... باید اصلاحاتی ها رو بکشونیم تو میدون... باید تطهیرشون کنیم... خب چه کسی از رهبر مظلوم تر... از اون خرج میکنیم... میگیم تعلیق غنی سازی تدبیر رهبر بوده... دیگه کسی هم جرات نمیکنه بگه چرا تعلیق... اگه کسی هم گفت میگیم مخالف رهبره... ضد ولایته...
به خدا قسم چقدر قشنگ گفت اون عزیزی که گفت:
رهبر خیلی مظلومه...
آخه چرا؟!!

این از مشاور...
اون از نماینده بد دهن...
اون از رئیس رسانه ملی...
اون از رئیس سه قوه...
و این از ما...
وای بر ما...
به جای همدرد، ما هم درد شدیم...

یا علی مدد




طبقه بندی: سیاسی،
برچسب ها: مشاور رهبری، تعلیق غنی سازی، جام زهر، انتخابات 92،
[ جمعه 23 فروردین 1392 ] [ 03:30 ب.ظ ] [ رضا ]
پند

                                                                                                   

همون طور که اطلاع دارید امروز به یاد ماندنی ترین جمله حضرت آقا توسط مردم انتخاب شد. من دیپلمات نیستم...

انقلابی یعنی چی؟ به کی میگن اونوقت؟!

انقلابی یعنی حضرت آقا. که می فرماد:

من دیپلمات نیستم، من انقلابى‌ام، حرف را صریح و صادقانه میگویم. دیپلمات یك كلمه‌اى را میگوید، معناى دیگرى را اراده میكند. ما صریح و صادقانه حرف خودمان را میزنیم؛ ما قاطع و جازم حرف خودمان را میزنیم.

اما هستند کسایی که دم از ولایت مداری میزنند ولی پای صراحت و صداقت که میاد وسط، خودشون رو با عبارت " سیاست و تدبیر  مختار "  توجیه میکنند. اما حضرت آقا حجت رو بر ما تموم کردند و آب پاکی رو دستمون ریختند.
یادمون باشه که حضرت آقا به جای صراحت و صداقت...
... نگفت مصلحته، نگفت بچه اید نمی فهمید، نگفت بگذارید خوبه بشم، نگفت فشار خارجی،نگفت جو داخلی، نگفت یه سری مسائل هست که نمیشه گفت، نگفت جذب حداکثری، نگفت دفع حداقلی، نگفت مصالحه، نگفت سازش، نگفت مشکلات، نگفت و نگفت و خیلی نگفت های دیگه ...
اگر ما واقعا پیرو ولایتیم! اگر میخواهیم کاری کنیم که حضرت آقا از ما راضی باشه! به مفهوم این حرف آقا عمل کنیم!...

اما...
ما در این جا با خدا عهد میبندیم که هرگز صراحت و صداقت را قربانی مصلحت خویش نکنیم.
این عهد نشانه ای باشد برای مسلمانی ما، برای شیعه بودن ما و برای انقلابی بودن ما...
بگذار هر چه میخواهند صدایمان کنند... گاهی بچه، گاهی ساده لوح و گاهی بی تدبیر...
اما ای رهبر عزیز
بدان که ما فقط و فقط گوشمان و چشممان به دو لب شماست
از خدا میخواهیم قدم هایمان را استوار تر از همیشه قرار دهد.
یا علی مدد





طبقه بندی: دست نوشته،
برچسب ها: من انقلابی هستم، دیپلمات نیستم، به یاد ماندنی ترین صحبت رهبر، ولایت مداری،
[ چهارشنبه 21 فروردین 1392 ] [ 11:22 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
سال ۹۱ هم گذشت؛ سالی که قرار بود سال آغاز دهه ی پیشرفت و عدالت باشد. تحریمها تشدید شد؛ دلار با بازار بازی کرد؛ دولت و مجلس دست به یقه بودند؛ تعداد و شدت هشدارهای رهبری بیش از همیشه بود؛ حرفهای انتخاباتی کم کم نقل محافل شد؛ همه چیز در محاق سیاست و سیاست ورزی بود؛ اگر نبود درگیری های رسانه ای با لاشخورهای ضد انقلاب، شاید هیچ هیجان دیگری برای مان باقی نمی ماند. امسال بیش از همه از دست رفقای سابق مان دلگیر بودیم و بیش از همه به لبخند های آقا دلخوش… برای طایفه ای انحرافی بودیم و برای طایفه ای حزب اللهی رادیکال! همچنان بهترین سرگرمی مان تدریس و معلمی است. خدا عاقبت مان را ختم بخیر کناد.
این پست را فانتزی می نویسم که به عنوان یک بلاگر از نوشتن خاطرات بی نصیب نمانده باشم:

افتضاح سال: یکشنبه سیاه مجلس
هرکی هرکی سال: کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری
غصه ی سال: شهید حسن شاطری
فرزند ناخلف سال: مثل پارسال: علی مطهری
کینه توز سال: سایت محترم الف
جنجال سال: آتش گرفتن بخاری مدرسه ای در پیرانشهر
بامبول سال: عکس احمدی نژاد در حاشیه ی خاکسپاری چاوز
هشدار سال: «من فعلا نصیحت می کنم…»
مصیبت سال: رحلت دو عالم پارسای تهران: آیات عظام تهرانی و خوشوقت
فیلم سال: نداریم
مظلوم سال: فرهنگ!
آبروریزی سال: اهدای جایزه اسکار به ارگو
خط قرمز سال: ع ل… هنوز می ترسم نام ببرم.
دلخوشی سال: تولد دختر دومم: حسنا
مهمترین اقدام فرهنگی سال: کاروان ضریح حضرت عشق علیه السلام
جوک سال: پسته ی ۶۰ تومنی و پراید ۲۱ تومنی!
سوژه سال: خال گوشتی میمون فضانورد
دست مریزاد سال: تیم ملی کشتی آزاد
افتخار سال: قاهر ۳۱۳
کتاب سال: پایی که جا ماند… خاطرات سید ناصر حسینی

غم سال: زلزله ورزقان
سرکاری سال: پایان دنیا در سال تحویل ۲۰۱۳
جمله سال: من یک انقلابیم، دیپلمات نیستم
نعمت الهی سال: بارش های ناگهانی و فراوان



طبقه بندی: سیاسی،
برچسب ها: دکتر وحید یامین پور، خوب بد زشت 91،
[ چهارشنبه 21 فروردین 1392 ] [ 11:18 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
اقدام غیر قانونی صدا و سیما در دعوت از نامزدها قبل از تایید شورای نگهبان

وقتی ضرغامی صلاحیت نامزدها را تایید می كند !


http://s1.picofile.com/file/7719013973/48436_611.jpg

ضرغامی با رفتار صریح خلاف قانون خود در روز گذشته نشان داد که یا برای قوانین و جایگاه شورای نگهبان ارزشی قائل نیست و یا اینکه رسانه تحت امرش را " رسانه ملی" نمی داند.

بسیاری بر این عقیده اند که این روزها رسانه ملی دیگر ماهیت " ملی بودنش " را از دست داده است و تبدیل به ابزار تبلیغاتی برای یک گروه خاص شده است و این موضوع هیچ بی مناسبت با اولین تخلفات انتخاباتی سال 92 نمی باشد.

در هیمن راستا شب گذشته بخش‌های مختلف خبری صداوسیما خبر نشست 14 نامزد انتخاباتی با عزت الله ضرغامی، رئیس رسانه ملی را انعكاس دادند كه بنا بر خبر منتشر شده درباره آن، این نشست دو ساعته به دعوت ضرغامی برگزار شده و در آن افرادی چون باهنر، متكی‌، سبحانی، روحانی، حدادعادل، ولایتی، ابوترابی، سعیدی‌كیا، پورمحمدی، شریعتمداری، قالی باف، رضایی، كواكبیان، فلاحیان و رئیس ستاد انتخابات صدا و سیما حضور داشتند.


>>> دانلود فیلم این جلسه ( حجم: 17 مگابایت)


این در حالی است كه فارغ از مباحث محتوایی این نشست، اصل برگزاری و رسانه‌ای كردن آن اسباب تعجب اهالی سیاست را پدید آورد و این سوال را در افكار عمومی ایجاد كرد كه چرا در حالی كه هنوز نه تنها زمان رسمی تبلیغات كه موعد ثبت‌نام كاندیداها نشده است، صدا و سیما اقدام به  تبلیغ كسانی می‌كند كه صلاحیت آنها نه توسط شورای نگهبان كه تنها از سوی خود و هوادارانشان تایید شده است.

 
این اقدام رییس رسانه ملی در حالی است كه دبیر شورای نگهبان با صراحت مصاحبه صدا و سیما با كسانی كه در معرض كاندیداتوری ریاست جمهوری هستند را غیر مجاز و تبلیغات زودرس انتخاباتی عنوان كرده و ابراز امیدواری كرده بود كه این كارها تكرار نشود.
 
دبیر شورای نگهبان در خطبه‌های  نماز جمعه با تاكید بر اینكه رسانه‌ها باید در بحث انتخابات رعایت جهات لازم را بکنند، تصریح كرده بود: " من واقعاً جایز نمی‌دانم رسانه ملی از کسانی که در معرض کاندیداتوری هستند مصاحبه کند، چرا که این نوعی تبلیغات است،‌ تبلیغات زودرس است و ما امیدواریم که این کارها تکرار نشود."
 
به اذعان تحلیل‌گران وقتی انجام گفت‌وگو با كسانی كه در معرض كاندیداتوری هستند، نوعی تبلیغات انتخاباتی است،‌ به طریق اولی برگزاری و انتشار خبر نشست رییس رسانه ملی با كاندیداهایی كه با صراحت تمایل خود را برای حضور در رقابت‌های انتخاباتی اعلام كرده‌اند، تبلیغات زودرس و اقدامی غیر قانونی محسوب می‌شود.



منبع:

http://www.ir-president.blogfa.com/





طبقه بندی: سیاسی،
برچسب ها: رسانه ملی، ضرغامی، انتخابات ریاست جمهوری،
[ چهارشنبه 21 فروردین 1392 ] [ 11:14 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
دو خلبان نابینا که هر دو عینک‌های تیره به چشم داشتند، در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپیما آمدند، در حالی که یکی از آن‌ها عصایی سفید در دست داشت و دیگری به کمک یک سگ راهنما حرکت می‌کرد.

زمانی که دو خلبان وارد هواپیما شدند، صدای خنده ناگهانی مسافران فضا را پر کرد. اما در کمال تعجب دو خلبان به سمت کابین پرواز رفته و پس از معرفی خود و خدمه پرواز، اعلام مسیر و ساعت فرود هواپیما، از مسافران خواستند کمربندهای خود را ببندند.

در همین حال، زمزمه‌های توام با ترس و خنده در میان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند، یک نفر از راه برسد و اعلام کند این ماجرا فقط یک شوخی یا چیزی شبیه دوربین مخفی بوده است.

اما در کمال تعجب و ترس آنها، هواپیما شروع به حرکت روی باند کرده و کم کم سرعت گرفت. هر لحظه بر ترس مسافران افزوده می‌شد چرا که می‌دیدند هواپیما با سرعت به سوی دریاچه کوچکی که در انتهای باند قرار دارد، می‌رود. هواپیما همچنان به مسیر خود ادامه می‌داد و چرخ‌های آن به لبه دریاچه رسیده بود که مسافران از ترس شروع به جیغ و فریاد کردند.

اما در این لحظه هواپیما ناگهان از زمین برخاست و سپس همه چیز آرام آرام به حالت عادی بازگشته و آرامش در میان مسافران برقرار شد.

در همین هنگام در کابین خلبان، یکی از خلبانان به دیگری گفت: «یکی از همین روزها بالاخره مسافرها چند ثانیه دیرتر شروع به جیغ زدن می‌کنند و اون‌وقت کار همه‌مون تمومه!»...

شما پس از خواندن این داستان کوتاه، با شیوه مدیریت دولتی آشنا شده‌اید..



طبقه بندی: اجتماعی،
برچسب ها: شیوه مدیریت دولتی،
[ چهارشنبه 21 فروردین 1392 ] [ 01:05 ق.ظ ] [ رضا ]
پند
اولین کری خوندن من برا یکی از دوستان
نمی خوام بگم برا کی ...
نخونید از دستتون رفته...
لینک پست:
http://babasirat.mihanblog.com/post/293

لینک نظرات:
http://babasirat.mihanblog.com/post/comment/293




طبقه بندی: دست نوشته،
[ یکشنبه 18 فروردین 1392 ] [ 10:54 ب.ظ ] [ رضا ]
پند

اولین کل کل من و دوستان حتما خوندنی و جالبه!
این کل کل تو قسمت نظرات پست زیر اتفاق افتاده...
کل کل من و اسی و حج مهدی...
لینک پست :
 http://babasirat.mihanblog.com/post/99
لینک نظرات :
http://babasirat.mihanblog.com/post/comment/99

نظر یادتون نره...






طبقه بندی: دست نوشته،
[ شنبه 17 فروردین 1392 ] [ 03:54 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
خانوووووووم....شــماره بدم؟؟؟؟؟؟
خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟
خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟
اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!
بیچــاره اصـلا" اهل این حرفـــــها نبود...این قضیه به شدت آزارش می داد
تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگیش بازگردد.

روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت...
شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی....!
دخترک وارد حیاط امامزاده شد...خسته... انگار فقط آمده بود گریه کند...
دردش گفتنی نبود....!!!!
رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد...وارد حرم شدو کنار ضریح نشست.زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن...
چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد...
خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!
دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را به خوابگاه برساند...به سرعت از آنجا خارج شد...وارد شــــهر شد...
امــــا...اما انگار چیزی شده بود...دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..!
انگار محترم شده بود... نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!
احساس امنیت کرد...با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب شده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود!
یک لحظه به خود آمد...
دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته...!
 



طبقه بندی: مذهبی،
برچسب ها: خانم شماره بدم، چادر، حجاب، امام زاده، آرامش،
[ پنجشنبه 15 فروردین 1392 ] [ 10:13 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
بعضی وقت ها
بعضی حرف ها، کار ها، اشخاص
میشن استخوان در گلو
هیچ کاری نمیشه کرد
غیر از تحمل



طبقه بندی: دست نوشته، مکث،
برچسب ها: استخوان در گلو،
[ جمعه 9 فروردین 1392 ] [ 08:52 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
 بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد،
یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار میداد.

حدود1000 نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از استانداردهای بین المللی برخوردار بود. زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود. آب و غذا و امکانات به وفور یافت میشد. از هیچیک از تکنیکهای متداول شکنجه استفاده نمیشد. اما بیشترین آمار مرگ زندانیان در این اردوگاه گزارش شده بود. زندانیان به مرگ طبیعی می مردند. امکانات فرار وجود داشت اما فرار نمی کردند. بسیاری از آنها شب می خوابیدند و صبح دیگر بیدار نمی شدند. آنهایی که مانده بودند احترام درجات نظامی را میان خود رعایت نمیکردند‏ و عموماً با زندانبانان خود طرح دوستی می ریختند.

دلیل این رویداد، سالها مورد مطالعه قرار گرفت و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد:

«‏در این اردوگاه، فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد بودند به دست زندانیان رسیده میشد.نامه های مثبت و امیدبخش تحویل نمی شدند.
هرروز از زندانیان میخواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خود خیانت کرده اند
 یا میتوانستند خدمتی بکنند و نکرده اند را تعریف کنند.
هرکس که جاسوسی سایر زندانیان را میکرد، سیگار جایزه میگرفت. اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود هیچ نوع تنبیهی نمیشد. همه به جاسوسی برای دریافت جایزه (که خطری هم برای دوستانشان نداشت) عادت کرده بودند».

تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ رسانده است.

با دریافت خبرهای منتخب (فقط منفی) امید از بین می رفت.
با جاسوسی، عزت نفس زندانیان تخریب میشد و خود را انسانی پست می یافتند.
با تعریف خیانتها، اعتبار آنها نزد همگروهی ها از بین میرفت.
واین هر سه برای پایان یافتن انگیزه زندگی، و مرگ‌های خاموش کافی بود.

این سبک شکنجه، شکنجه خاموش نامیده میشود.

 



طبقه بندی: مکث،
برچسب ها: شکنجه خاموش، امید، عزت نفس، اعتماد،
[ چهارشنبه 7 فروردین 1392 ] [ 07:25 ب.ظ ] [ رضا ]
پند



سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد
که من نه تو را رها کرد ه ام و نه با تو دشمنی کرد ه ام. (ضحی 1-2)

افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم
و راهی پیش پایت بگذارم او را که مرا به سخره گرفتی. (یس 30)

و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی.(انعام 4)

و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام(انبیا 87)

و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان توهم زده شدی
که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24)

و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی
و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73)

پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند،
و قلبت آمد توی گلویت و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است
و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی .( احزاب 10)

تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی
و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم
تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربان ترینم در بازگشتن. (توبه 118)

وقتی در تاریکی ها مرا بزاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می مانی،
تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی . (انعام 63-64)

این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی
و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده ای. (اسرا 83)

آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3)

غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59)

پس کجا می روی؟ (تکویر 26)

پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50)

چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟(انفطار 6)

مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنند
و ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید
و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود
که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود (روم 48)

من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد
و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم
و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که
به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60)

من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می دهم (قریش 3)

برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگه با هم باشیم (فجر 28-29)

تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54)



طبقه بندی: مذهبی،
برچسب ها: درد دل های خدا،
[ چهارشنبه 7 فروردین 1392 ] [ 07:00 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
از یارو میپرسن روباه تخم میکنه یا بچه میگذاره؟
جواب میده:
 از این دم بریده هر چی بگویی بر میاد...





طبقه بندی: مکث،
برچسب ها: دم بریده،
[ چهارشنبه 7 فروردین 1392 ] [ 06:29 ب.ظ ] [ رضا ]
پند

گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست؟ برای همین کار، وزیرش را مامور می کند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند، تمام تخت و تاجش را به او بدهد. وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد و عازم دیار خود می شود. در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سوال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد. چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است، تو اینکار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.

خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را (اسمشو نبر را) انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری
 



طبقه بندی: مکث،
برچسب ها: طمع، نجس ترین چیز،
[ دوشنبه 5 فروردین 1392 ] [ 02:52 ب.ظ ] [ رضا ]
پند

مریم از یک نسبت عیسی عزیز

از سه نسبت حضرت زهرا عزیز

نور چشم رحمت للعالمین

آن امام اولین و آخرین

آن که جان در پیکر گیتی دمید

روزگار تازه آئین آفرید

بانوی آن تاجدار هل اتی

مرتضی مشکل گشا شیر خدا

پادشاه و کلبه ئی ایوان او

یک حسام و یک زره سامان او

مادر آن مرکز پرگار عشق

مادر آن کاروان سالار عشق

آن یکی شمع شبستان حرم

حافظ جمعیت خیر الامم

وان دگر مولای ابرار جهان

قوت بازوی احرا جهان

در نوای زندگی سوز از حسین

اهل حق حریت آموز از حسین

سیرت فرزندها از امهات

جوهر صدق و صفا از امهات

مزرع تسلیم را حاصل بتول

مادران را اسوه کامل بتول

بهر محتاجی دلش آنگونه سوخت

با یهودی چادر خود را فروخت

نوری و هم آتشی فرمانبرش

گم رضایش در رضای شوهرش

آن ادب پروده صبر و رضا

آسیا گردان و لب قرآن سرا

گریه‌های او زبالین بی نیاز

گوهر افشاندی بدامان نماز

اشگ او بر چید جبریل از زمین

همچو شبنم ریخت بر عرش برین

رشته آئین حق زنجیر پاست

پاس فرمان جناب مصطفی است

ورنه گرد تربتش گردیدمی

سجده‌ها بر خاک او پاشیدمی

 




طبقه بندی: مذهبی،
برچسب ها: از سه نسبت حضرت زهرا عزیز،
[ دوشنبه 5 فروردین 1392 ] [ 02:34 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
[ دوشنبه 5 فروردین 1392 ] [ 09:54 ق.ظ ] [ رضا ]
پند
ﺭﻓﺘﻢ ﭘﻤﭗ ﺑﻨﺰﯾﻦ،ﯾﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﮔﺮﻭﻥ ﻗﯿﻤﺖ ﺍﻭﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﻡ !ﯾﻪ آﻗﺎﯼ ﺟﻮﻭﻥ ﭘﺸﺖ ﻓﺮﻣﻮﻥ ﺑﻮﺩ!
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻫﺠﻮﻡ ﺑﺮﺩﻥ ﺳﻤﺖ ﻣﺎﺷﯿﻦ:
-آﻗﺎ ﺟﻮﺭﺍﺏ ﺑﺪﻡ
-آﻗﺎ ﯾﻪ ﺷﮑﻼﺕ ﻣﯿﺨﺮﯼ؟؟
-آﻗﺎ ﮔﻞ ﺑﺪﻡ ﺑﺒﺮﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﻧﺎﻣﺰﺩﺕ؟
آﻗﺎ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﺟﻮﺭﺍﺑﻢ ﺳﻮﺭﺍﺧﻪ، ﺷﮑﻼﺗﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﺧﺘﺮﻡ،ﯾﻪ ﺷﺎﺧﻪ ﮔﻞ ﻫﻢ ﺑﺪﻩ ﻭﺍﺳﻪ ﻧﺎﻣﺰﺩ، نــــه ﻧــــﻪ. ﺧﺎﻧﻤﻢ.
ﻣﻨﺘﻬﺎ ﺑﻪ ﺷﺮﻃﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﺮﯾﻢ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻭ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺷﺎﻡ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ!
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﻭ ﯾﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﭘﺎﺭﮎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺍﻃﺮﺍﻓﺶ ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯽ ﭘﺮﯾﺪﻥ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ!!!



طبقه بندی: اجتماعی،
برچسب ها: یعنی میشه، شاخه گل، جوراب، بچه،
[ یکشنبه 4 فروردین 1392 ] [ 10:07 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
امروز از سرکار برگشتم خونه میبینم همه باهام سنگینن
هیشکی تحویلم نمیگیره ، الان فهمیدم دیشب مادرم خواب دیده من بدون
اجازشون ازدواج کردم …
اصن دقت که میکنم خدارو شاکرم رام داده خونه !



طبقه بندی: طنز،
[ یکشنبه 4 فروردین 1392 ] [ 09:55 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
IMG22552131

چراغ‌های مسجد دسته دسته روشن می‌شوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری برگزار شد.

آقا سید مهدی که از پله‌های منبر پایین می‌آید، حاج شمس‌الدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان جمعیت راه باز می‌کند تا برسد بهش.

جمعیت هم همینطور که سلام می‌کنند راه باز می‌کنند تا دم در مسجد.

وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش…

آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل…

دست شما درد نکند، بزرگوار!

سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، می‌گذار پر قبایش. مدت‌ها بود که دخل را سپرده بود دست دیگری!

آقا سید، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهی می‌کنن…

حاج مرشد، پیرمرد ۵۰ ، ۶۰ ساله، لبخندزنان نزدیک می‌شود. التماس دعای حاج شمس و راهی راه…

***

زن، خیلی جوان نبود...


ادامه مطلب

طبقه بندی: مذهبی،
برچسب ها: ماجرای روحانی مشهدی و زن روسپی، امام حسین (ع)، سید مهدی قوام،
[ یکشنبه 4 فروردین 1392 ] [ 04:09 ب.ظ ] [ رضا ]
پند

توی امتحان " جمعیت و تنظیم خانواده " سوال اومده بود: استراتژی ها وسیاستهای جلوگیری از افزایش جمعیت در ایران چیست ؟ چیزی به ذهنم نرسید،
نوشتم تاسیس شرکت سایپا
استادم با من هم عقیده بود، نمره کاملو داد



طبقه بندی: طنز،
برچسب ها: طنز، شرکت سایپا، کاهش جمعیت،
[ یکشنبه 4 فروردین 1392 ] [ 04:04 ب.ظ ] [ رضا ]
پند



طبقه بندی: طنز،
برچسب ها: طنز، سرچ کردن دختر پسر در گوگل،
[ یکشنبه 4 فروردین 1392 ] [ 03:00 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
شنیدید میگن یارو میاد ابروشو درست کنه میزنه چشمشم کور میکنه! شده حکایت این مداحا
امروز کلیپ صوتی توهین سعید حدادیان به احمدی نژاد و مشایی رو گوش کردم...
برید گوش کنید براتون خوبه! آدم ادب بعضی مداحا رو میبینه اصن میخواد از  دین و دیانت برگرده!
یکی از دوستان گفت این ها شاگرد منصور ارزی هستند! منم گفتم خب معلومه آب از سرچشمه خرابه...






طبقه بندی: دست نوشته،
برچسب ها: سعید حدادیان، توهین به احمدی نژاد، منصور ارزی،
[ شنبه 3 فروردین 1392 ] [ 05:44 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
این کلیپ مال یکی از مهد کودک های تهرانه!
ما دهه شصتی ها با اون شرایط شدیم این!
بچه های امروز دیگه میخوان چی بشن!


[http://www.aparat.com/v/WhA3I]




مهد کودکم مهد کودکای جدید


طبقه بندی: دست نوشته، اجتماعی،
برچسب ها: آموزش رقص در مهد کودک، بچه های امروز،
[ جمعه 2 فروردین 1392 ] [ 05:54 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
امشب ساعت 7 داشتم اخبار شبکه یک گوش میدادم یه گزارش بود از وضع امریکا (فکر کنم). زنه میگفت:

امسال به خاطر مشکلات ده هزار معلول افسردگی گرفتن و مردن!!

خدایی من موندم با این صدا و سیما میخوایم حماسه سیاسی رقم بزنیم! اول سالیه دروغ میدن به خورد مردم... یعنی خاک تو سر اون بابایی که تایید کرد این گزارش پخش بشه...



طبقه بندی: سیاسی، دست نوشته،
برچسب ها: اول سالیه، صدا و سیما، افسردگی معلولین،
[ پنجشنبه 1 فروردین 1392 ] [ 11:32 ب.ظ ] [ رضا ]
پند
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


----------------------------------------

در اینجا مشق بصیرت می کنم.
امید دارم به فضل خدا
قدم در این راه گذاشتن با من
به بصیرت واقعی رساندن با خدا
ان شا الله

----------------------------------------

میخوایم 4 کلام حرف حساب بزنیم
اون هم خودمونی...

----------------------------------------

همیشه برای رضای خدا کار کنید!
زیرا ممکن است شما با دروغی
واجبی را اجرا کنید...
ولی خدا راضی نباشد

----------------------------------------

این وبلاگ کاملا شخصی بوده
و به هیچ نهادی وابسته نمیباشد!!

----------------------------------------

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

Google

در این وبلاگ
در اینترنت
بک لینک