بصیرت
بیداری اسلامی، باور ملی
قالب وبلاگ

خداوند، در كتاب مقدّس یهود، شكل عجیب و غریبى به خود گرفته است. مثلاً مانند انسان است ، گیسو و لباس دارددوپا دارد، مانند انسان راه مى‏رود، از آسمان به زمین فرود آمده به هر كجا كه بخواهد مى‏رود و جائى را براى سكونت و زندگى خویش مسكن قرار مى‏دهد ، آن قدر نادان است كه بدون نشانه نمى‏تواند خانه مـؤمنان را از خانه كـفّار تشخیـص دهد و از خیلى چیزها بى‏خبر است ، پیمان خود را مى‏شكند ، از كرده خویش پشیمان مى‏شود ، گاهى غصه مى‏خورد و بر كارى كه كرده است اندوهگین مى‏شود

 

 

 


معرفى

1 ـ حضرت ابراهیم خلیل(ع) یكى از پیامبران عظیم‏الشأن است مانند: حضرات نوح، موسى، عیسى و محمّد(ص) كه براى تمام اهل زمین مبعوث شده و او یكى از پیامبران اولى‏العزم مى‏باشد.

2 ـ ابراهیم(ع) دو همسر به نامهاى (هاجر و ساره) داشته است اسحاق از ساره و اسماعیل از هاجر به دنیا آمده است.

اسماعیل، پیامبر خدا و یكى از اجداد پیامبر اسلام(ص) است. اسحاق نیز پیامبر بوده و از او یعقوب به دنیا آمده است. یعقوب دوازده فرزند داشت كه یكى از آنها (یهودا) مى‏باشد.

3 ـ اسرائیل، مركب از دو كلمه است (اسرا) و (ئیل) به معنى عبدالله یعنى بنده خدا و مراد از این كلمه حضرت (یعقوب)(ع) است.

4 ـ حضرات موسى، عیسى و محمّد(علیهم‏السلام) از نسل حضرت ابراهیم خلیل مى‏باشند، گرچه حضرت عیسى(ع) پدر نداشت، ولى از طرف مادر به حضرت ابراهیم(ع) مى‏رسد.

5 ـ صهیون (zion) نام كوهى است واقع در (اورشلیم) كه بر آن (هیكل سلیمان) بنا شده‏است و مسجدالاقصى و صخره نیز در آنجا است اسم این كوه در جاهاى متعدّدى از عهدین ذكر شده است(0).

6 ـ یهود معاصر، كه حالا در فلسطین سكونت دارند، از جهت آن كه به (یهوذا) فرزند یعقوب مى‏رسند، یهود گفته مى‏شوند.

و چون از فرزندان (یعقوب) مى‏باشند، بنى اسرائیل یعنى فرزندان (اسرائیل) نامیده مى‏شوند و محل سكونت آنها نزدیك به كوهى به نام (صهیون) مى‏باشد.


تورات و عهد عتیق

تورات یعنى تعلیم و بشارت، كتابى است آسمانى كه بر پیامبر عظیم‏الشأن حضرت موسى(ع) نازل شده است.

ولى یهود، این كتاب را تحریف كرده و خرافات و افسانه‏هاى زیادى در آن جاى داد، به طورى كه امروز به صورت یك كتاب مضحِك و عجیبى در آمده است.

نویسندگان تورات اشخاص مجهول‏الهویه و گمنامى هستند كه قرآن در باره آنها مى‏فرماید: (فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَكتُبُونَ الكِتابَ بِاَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَروُا بِهِ ثَمَنا قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّا كَتَبَتْ اَیْدِیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمّا یَكْسِبُونَ)(1) پس واى بر كسانى كه از پیش خود چیزى نوشته و به خداى متعال نسبت دهند تا به بهاى اندك و متاع ناچیز دنیا بفروشند، واى بر آنها از آن نوشته‏ها و آنچه از آن بدست آرند. و این آیه به خوبى بر آنها تطبیق مى‏كند.

الف ـ خدا در نظر یهود:

خداوند، در كتاب مقدّس یهود، شكل عجیب و غریبى به خود گرفته است. مثلاً مانند انسان است(2)، گیسو و لباس دارد(3)دوپا دارد(4)، مانند انسان راه مى‏رود(5)، از آسمان به زمین فرود آمده به هر كجا كه بخواهد مى‏رود و جائى را براى سكونت و زندگى خویش مسكن قرار مى‏دهد(6)، آن قدر نادان است كه بدون نشانه نمى‏تواند خانه مـؤمنان را از خانه كـفّار تشخیـص دهد(7)و از خیلى چیزها بى‏خبر است(8)، پیمان خود را مى‏شكند(9)، از كرده خویش پشیمان مى‏شود(10)، گاهى غصه مى‏خورد و بر كارى كه كرده است اندوهگین مى‏شود(11)، با انسان كشتى مى‏گیرد(12)و درعین این كه سه تا است، یكى است، یعنى هم یگانه است و هم سه‏گانه(13)، مار از او راستگوتر است زیرا مار راست مى‏گوید و خدا دروغ مى‏گوید(14)، از آسمانها به زمین آمده بین كلام مردم تفرقه مى‏اندازد مثل استعمار كه مى‏گوید: (تفرقه بیانداز و حكومت كن) چون از وحدت كلام آنها مى‏ترسد(15)، چیزى را مى‏گوید و باز تغییر مى‏دهد(16) این است، صفات خداوند در نظر یهود!

ولى خداوند جهان از همه این خرافات منزّه و مبرّا است، نه جسم است و نه عوارض جسمى بر او عارض مى‏شود، همیشه راست مى‏گوید و هیچ وقت پیمان خود را نمى‏شكند، تمام اعمالش از روى خِرد و حكمت است، ابدا اندوهگین و محزون نمى‏شود، یكى است و شریك ندارد و همیشه خواهان خیر مردم است.

ب ـ پیامبران در نظر یهود:

پیامبرانِ (كتاب مقدس!) دست كم از خدایان آن ندارند مثلاً بعضى آنها:

1 ـ با زنان نامحرم زنا مى‏كنند، چنانچه به حضرت داود(ع) نسبت داده‏اند(17).

2 ـ با دختران خود زنا مى‏كنند و به حضرت لوط(ع) نسبت مى‏دهند(18).

3 ـ مردم را فریب مى‏دهند و آنها را مى‏كشند و زنهایشان را به همسرى در مى‏آورند. این عمل را هم به حضرت داود(ع) نسبت مى‏دهند(19).

4 ـ با خداوند كشتى مى‏گیرند، چنانچه به حضرت یعقوب(ع) چنین نسبت مى‏دهند(20).

5 ـ كارهائى را كه خداوند نهى كرده انجام مى‏دهند، چنانچه به حضرت سلیمان(ع) نسبت داده‏اند(21).

6 ـ قلبهایشان به جانب بُت متمایل مى‏شود، چنانچه به حضرت سلیمان(ع) نسبت مى‏دهند(22).

7 ـ براى پرستش بُتها خانه مى‏سازند و این مطلب را نیز به حضرت سلیمان(ع) نسبت داده‏اند(23).

8 ـ خداوند مى‏خواهد آنها را بكشد، چنانچه به حضرت موسى(ع) نسبت مى‏دهند(24).

9 ـ ستمكار هستند و به كشتار كودكان و افتادگان وگاوان و گوسفندان فرمان مى‏دهند(25).

10 ـ با خداوند درشتى و خشونت مى‏كنند، چنانچه این موارد را هم به حضرت موسى(ع) نسبت داده‏اند(26).

11 ـ سالهاى متمادى بین مردم لخت و پا برهنه راه مى‏روند، چنانچه به اشیاى پیامبر نسبت داده‏اند(27).

12 ـ به گردنهاى خویش بند و یوغ مى‏گذارند و این را هم به ارمیاى پیامبر نسبت مى‏دهند(28).

13 ـ خداوند فرمانشان مى‏دهد تا نان آلوده به نجاسات انسانى بخورند.

14 ـ خداوند به آنها دستور مى‏دهد كه سر و صورت خود را بتراشند و این دو مورد را هم به حزقیال نسبت داده‏اند(29).

15 ـ خداوند امرشان مى‏كند تا زن زنا زاده را به همسرى در آورند و گفته‏اند كه یوشع(ع) چنین كرده است(30).

16 ـ مردم را به پرستش بُت ترغیب كرده و خود بُت مى‏سازند، و مى‏گویند كه این عمل را هم هارون(ع) انجام داده(31).

17 ـ از راه زنا متولّد شده‏اند، چنانچه به یفتاح پیامبر(ع) نسبت مى‏دهند(32).

18 ـ شراب مى‏نوشند و مستى مى‏كنند و به حضرت نوح(ع) نسبت داده‏اند(33).

19 ـ دروغگو هستند، چنانچه به پیامبر سالخورده حضرت نوح(ع) نسبت مى‏دهند(34).

20 ـ و یكى از صفات حضرت یعقوب(ع) را گفته‏اند كه نبوّت را به زور از خداوند گرفته است(35).

این است صفات پیامبران و سفراى الهى در نظر عهد عتیق!

آرى یهود، این صفات زشت را به پیامبران(علیهم‏السلام) نسبت داده تا میدان گناه براى آنها باز باشد و دامن خود را از هرگونه آلودگى و معصیتى پاك بنمایند، تا اینكه اگر زنا كردند، و یا شراب نوشیدند، دروغ گفتند، عهد و پیمان شكستند كس نتواند به آنها اعتراض كرده و آنها را سرزنش كند و براى گناه و معصیت آزاد بوده و تمام نسبت‏هاى زشت را به فرستادگان خدا یعنى پیغمبران روا دارند كه اگر كسى متعرّض آنها شد، بگویند: مگر پیامبران خدا چنین نمى‏كردند؟! ما هم این اعمال را از آنها آموخته و انجام مى‏دهیم!

ولى انبیاء اولى العزم(علیهم السلام) از نظر عقل و منطق از همه دروغها و افسانه‏ها مبرّا و منزّه مى‏باشند، زیرا آنها معصوم بوده و هیچ عمل زشتى را انجام نمى‏دهند.

لازم است به چند نكته از كتاب عهد عتیق كه در واقع معرّف خوبى براى یهود است توجّه فرمائید:

الف ـ بى عفّتى یهود:

ابرام یعنى (ابراهیم خلیل(ع)) به طرف جنوب كوچ كرد و در حالى كه قحطى در آن سرزمین بود، به مصر رسید تا در آنجا زندگى كند زیرا كه قحطى در مصر بسیار شدّت داشت و چون ابراهیم(ع) و همسرش سارا نزدیك مصر رسیدند، باو فرمان داد كه در نزد اهالى مصر خود را خواهر من معرفى كن تا از این بابت براى من پیشامد ناگوارى بوجود نیاید و در امنیت كامل بسر ببرم چرا كه تو بسیار خوش منظر و زیبا مى‏باشى، به مجرّد ورود ابرام به مصر امراى فرعون و اهالى مصر، آن زن را دیدند كه بسیار خوش منظر است، آنها او را در حضور فرعون ستودند، پس وى را به خانه فرعون بردند و به ابرام احسان نمودند و به او هدایائى مانند میش، گاو، گوسفند، كنیز و شتران بخشیدند، خداوند هم فرعون و اهل خانه او را به سبب سارا (زوجه ابرام) به بلاى سخت مبتلا ساخت. فرعون ابرام را خواند گفت: این چه عملى است كه نسبت به من روا داشتى؟ چرا مرا خبر ندادى كه او زوجه تو است؟ چرا گفتى او خواهر من است كه او را به زنا گرفتم؟ اینك زوجه خود را برداشته و برو. آن گاه فرعون فرمان داد كه ابراهیم(ع) با زوجه خود و تمام اموال و دارائى كه داشت حركت كند(36).

وقتى انسان این قصّه را مى‏خواند، به خوبى درك مى‏كند كه چرا دولت اسرائیل (زنا) را یك عمل قانونى و شرافتمندانه مى‏داند؟

شاید تصوّر كنید كه پیامبر بزرگ آنها (ابرام) براى مال و ثروت دنیا چند رأس گاو و گوسفند همسر خود را بعنوان خواهر معرفى و تقدیم فرعون كرده؟!

ب ـ طمع یهود:

یهوه خداى ما، مارا در حوریب خطاب كرده و گفت: توقف شما در این كوه بس است، پس به فرمان او كوچ كرده وتوجّه آنها را به كوهستان اموریان و جمیع حوالى آن از عربه، هامون، جنوب و كناره دریا یعنى زمین كنعانیان، لبنان، تا نهر بزرگ كه نهر فرات باشد جلب كرده و اجازه ورود داد، اینك زمین را پیش روى شما گذاشتیم، وظیفه شما بر این است كه به این سرزمین وارد شده و این سرزمین همان زمینى است كه خداوند براى پدران شما (ابرام، اسحاق و یعقوب) و همچنین براى فرزندان شما و نسل آینده در نظر گرفته است(37).

ج ـ بى‏رحمى و قساوت یهود:

آن قوم صدا زدند و كرناها را نواختند و چون مردم آواز كرنا را شنیدند و به آواز بلند فریاد زدند حصارهاى شهر فرو ریخته و هركس توان داشت به شهر اریحا در آمد، مرد و زن، پیر و جوان حتّى حیوانات همه را از دم شمشیر گذراندند و شهر را به آتش كشیده و طلا و نقره و همه اسباب و اثاثیه و ظروف قیمتى را به خزانه خانه خدا بردند(38).

چون به نزدیكترین شهر رسیدى، اوّل نداى صلح و صفا ده و اگر از طرف مردم جواب مثبت شنیدى و دروازه‏ها را به روى تو و یاران تو گشودند و مالیات و جزیه پرداختند با آنها صلح و صفا برقرار كن ولى اگر با تو صلح و صفا برقرار نكرده و از دستورات تو سرپیچى كردند آن شهر را به فرمان خدایت (یهوه) محاصره كرده، زنان و مردان، اطفال را بكش و دارائى آنها را به تاراج ببر، یهوه خدایت اجازه مى‏دهد كه به تمام شهرهائى كه از تو دورند و از این امتها نباشند چنین رفتار نمائى. و باز به دستور یهوه خدایت هرآنچه را كه به مالكیّت تو در آمده و از آن تو است و تا مى‏توانى هیچ ذى‏نفس را زنده مگذار، بلكه ایشان را یعنى حتیان، اموریان، كنعانیان، فرزیان، حویان، و یئوسیان را چنانكه یهوه خدایت ترا امر فرموده است هلاك ساز(39). چنان استوار و محكم باش كه مردم هر شهرى با تو جنگ كنند. كارى كن كه شهر و مردمش منهدم شود(40).

و خداوند ایشان را پیش اسرائیل منهزم ساخت و ایشان را در جبعون بسیار كشت و عده‏اى را دنبال نمود كه فرار كردند و تا عزیقه و مقیده برفت و آنها را كشت.

آن روز یوشع مقیده را محاصره نمود و بنا به فرمان خدایش وارد بر آن شد و همه مردم شهر و بناها را منهدم ساخت و كسى را از آنها باقى نگذاشت، بطورى كه با اریحا رفتار نمود مقیده نیز چنین كرد، یوشع و تمامى اسرائیل از مقیده به لبنه رفتند و با مردم لبنه جنگ كردند و خداوند آن را نیز با ملكش بدست اسرائیل تسلیم نمود، پس آن و همه كسانى را كه در آن بودند قتل عام نمود و كسى را باقى نگذاشت و بطورى كه با ملك اریحا رفتار نموده با ملك لبنه نیز رفتار كرد و یوشع با تمامى اسرائیل از لبنه به لاخیش گذشت و در مقابلش اردو زد و با اهالى آن جنگ كرد و خداوند لاخیش را بدست اسرائیل تسلیم نمود كه آن را در روز دوّم تسخیر نمود و آن همه كسانى كه در آن بودند، به دم شمشیر كشت، چنان كه به لبنه كرده بود آنگاه هورام ملك جاذر براى اعانت لاخیش آمد و یوشع، او و قومش را شكست داد، به حدّى كه كسى را براى او باقى نگذاشت و یوشع با تمامى اسرائیل از لاخیش به عجلون گذشتند و در مقابلش اردو زدند با آن جنگ كردند و در همان روز آن را گرفته و همه را از دم شمشیر گذراندند و همه كسانى را كه در آن بودند در آن روز هلاك كردند، چنان كه به لاخیش كرده بود و یوشع با تمامى اسرائیل از عجلون به حبرون برآمده با آن جنگ كردند و آن را با ملكش و همه شهرهایش و همه كسانى كه در آن بودند بدم شمشیر زدند و موافق هر آنچه به عجلون كرده بود كسى را باقى نگذاشت، بلكه آن را با همه كسانى كه در آن بودند هلاك ساخت و یوشع با تمامى اسرائیل به دبیر برگشت و با آن جنگ كرد و آنرا با ملكش و همه شهرهایش گرفت و ایشان را به دم شمشیر زدند و همه كسانى را كه در آن بودند هلاك ساختند و او كسى را باقى نگذاشت و بطورى كه به حبرون رفتار نموده بود به دبیر و ملكش نیز رفتار كرد چنانچه به لبنه و ملكش نیز رفتار نموده بود پس یوشع تمامى آن زمین، یعنى كوهستان و جنوب و هامون وادیهاى و جمیع ملوك آنها را زده كسى را باقى نگذاشت و هر ذى نفسى را هلاك كرده چنانچه یهوه خداى اسرائیل امر فرموده بود(41).

 


ادامه دارد ...


طبقه بندی: فتنه یهود،
برچسب ها: فتنه یهود، صهیونیست، اسرائیل، جنگ، فلسطین،
[ شنبه 10 دی 1390 ] [ 03:53 ق.ظ ] [ رضا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


----------------------------------------

در اینجا مشق بصیرت می کنم.
امید دارم به فضل خدا
قدم در این راه گذاشتن با من
به بصیرت واقعی رساندن با خدا
ان شا الله

----------------------------------------

میخوایم 4 کلام حرف حساب بزنیم
اون هم خودمونی...

----------------------------------------

همیشه برای رضای خدا کار کنید!
زیرا ممکن است شما با دروغی
واجبی را اجرا کنید...
ولی خدا راضی نباشد

----------------------------------------

این وبلاگ کاملا شخصی بوده
و به هیچ نهادی وابسته نمیباشد!!

----------------------------------------

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

Google

در این وبلاگ
در اینترنت
بک لینک
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic