بصیرت
بیداری اسلامی، باور ملی
قالب وبلاگ
سلام دوستان
شاید همه فیلم ضد ایرانی و ضد اسلامی سیصد را دیده باشید...
تعجب نکنید که چرا گفتم ضد اسلامی...
فعلا نقد قسمت ضد ایرانی فیلم را به قلم استاد غلامی نهاد پست کردم...
در آینده نزدیک نقد قسمت ضد اسلامی با نشانه های فراماسونری آن را پست خواهم کرد...

چند روز پیش فرصتی دست داد تا فیلم جنجال برانگیز 300 را ببینم. این فیلم  محصول سال 2007 کمپانی برادران وارنر است که براساس کتاب کمیک استریپ ( داستان مصور )  فرانک میلر، نویسنده، بازیگر و کارگردان امریکایی، با صرف 60 میلیون دلار هزینه، با کارگردانی ژاک اشنایدر،  کارگردان 40 ساله ی امریکایی ساخته شده است.

     قبلا اخبار و واکنش های رسانه ها را در مورد این فیلم دیده، شنیده و برخی را خوانده بودم.   

     فیلم که تمام شد، دریافتم که هر ایرانی و هر انسان منصف و آزاده ای حق دارد با تماشای صحنه های زشت و غیرتاریخی فیلم 300 ، نسبت به داستان موهن آن معترض و از آن متنفر شود.  داستان فیلم بظاهر در باره ی نبرد سپاه ایران در زمان خشایارشا، چهارمین پادشاه هخامنشی با اسپارتیان در سال 480 قبل از میلاد است. اما این ظاهر ماجراست و واقعیت فیلم، چیزی دیگر است.

     این فیلم که باید به ابعاد تاریخی نبرد ایران و اسپارت در 2500 سال پیش بپردازد در واقع حماسه ای مصنوع در شرح دلاوری های اسپارتیان و بویژه  "لئونیدس" پادشاه اسپارت است و در حقیقت هیچ نسبتی با تاریخ ندارد.

     فیلم با نمایش و معرفی اجمالی اسپارت آغاز می شود. در فیلم، اسپارت به گونه ای اغراق آمیز مقتدر، با فرهنگ و برخوردار از نظامی درخشان  توصیف شده است.

     اما کسی که تاریخ بداند،  می داند که اسپارت فقط یک دولتشهر مقتدر و بی بهره از عوامل تمدن ساز بوده و به عبارت دیگر اسپارت تاریخی، آن چیزی نیست که در فیلم 300 به نمایش درآمده است.

      حقیقت این است که مردم اسپارت یا جنگجو ، یا پیشه ور و یا برده بوده ا ند. حکومت در اختیار طبقه ی جنگجویان بوده و پیشه وران حتی به عنوان شهروند نیز محسوب نمی شدند و تنها امتیاز آنان نسبت به طبقه ی بردگان این بود که آزاد زندگی می کردند. بردگان و اسیران هیچ نقشی در جامعه  جز بیگاری برای دیگران نداشتند و پیوسته مورد ستم  دو طبقه ی دیگر قرار می گرفتند.

     در تاریخ  آمده که اسپارت قرارگاهی نظامی بود و اسپارتیان جز به تربیت جنگجویان مهاجم برای تصرف سرزمین های همسایه به چیز دیگری نمی اندیشیدند. لذا  سلامت جسم، نخستین شاخص برای ارزیابی یک شهروند اسپارتی به شمار می آمد. بر همین اساس طبق قوانین اسپارت نوزادان  بلافاصله پس از ولادت در یک دادگاه پزشکی ارزیابی یا  در حقیقت محاکمه می شدند. سپس دادگاه حکم می کرد نوزاد زنده بماند یا کشته شود! نوزادانی که بنا به تشخیص دادگاه پزشکی می توانستد بعدها به سربازانی تنومند و جسور تبدیل شوند حق حیات داشتند و نوزادان ضعیف، بیمار و علیل را در  پرتگاهی موسوم به "باراترون " می انداختند؛ و یا به قول ویل دورانت آنان را « از صخره های قله ی تائوگتوس به زیر می انداختند.»(۱)  در هفت سالگی کودکان را از خانواده جدا می کردند و از  12 سالگی بطور جدی به آنان آموزش نظامی داده می شد. اسپارتیان بر خلاف مردم آتن،  فراگیری خواندن و نوشتن را نه تنها لازم بلکه مضر می دانستند!  به تنها چیزی که اهمیت می دادند پرورش جسمی فرزندان پسر بود و البته دختران و زنان جنس اسفل به حساب آمده و موجوداتی ابزاری و حاشیه ای محسوب می شدند.  پسران تا 30 سالگی هیچ یک از حقوق شهروندی را نداشتند و از این زمان به بعد می توانستند ازدواج کرده و به عنوان جنگجو در اداره ی جامعه مشارکت داشته باشند.

      در اسپارت، داماد برای تصاحب عروس نباید به شیوه ی رایج او را خواستگاری کند؛ بلکه باید عروس را از خانه ی پدر برباید !  عشق در اسپارت برای مردان عامل تخدیر بود و زن و مرد باید پس از ازدواج سعی کنند که عاشق هم شوند؛ نه پیش از ازدواج !  عقیم بودن زن یا مرد یک ننگ به حساب می آمد و مردان بی فرزند هیچگاه محترم نبودند.  دوره ی کار یا نظامی گری مردان در شصت سالگی به پایان می رسید و پس از آن باید به عنوان نیروی با تجربه به آموزش جوانان می پرداختند.

      اسپارتیان استحمام و شست و شوی بدن را امری ناپسند می دانستند و بر این باور بودند که نظافت تن و استعمال مواد خوشبو جسم را نرم و سست می کند. لذا یک جنگجو هرگز نباید تن خود را به آب بیالاید !  آنان مردمانی خشن و دور از رحم و مروت بودند و حرفه ای جز جنگ و غارتگری نداشتند. تنها چیزی که در اسپارت فضیلت به شمار می آمد پیروزی در جنگ بود و ادامه ی زندگی پس از شکست ننگ شمرده می شد. حتی مادر نیز این ننگ را بر فرزند خویش نمی بخشود. آنان اسیران را با شیوه های مختلف و ناجوانمردانه و به عنوان یک تفریح به گونه ای فجیع می کشتند.  اسپارتیان بر مردمان شکست خورده نیز رحم نمی کردند و سرزمین های مغلوب باید نیمی از محصول خود را به عنوان خراج به اسپارتیان بپردازند. آلکمان، یکی از هشت شاعر مشهور یونان که او را "پرخورترین انسان عصر باستان" نامیده اند در یکی از سروده هایش  خود را شاعری خوشبخت می داند، زیرا به جای آنکه در ساردیس به اندیشیدن و کهانت مشغول باشد در اسپارت مقیم گشته و به پرخوری و عیش و نوش سرگرم است!

     ظلم و تجاوزگری اسپارتیان بر مردم سرزمین های مغلوب سبب شد تا  اهالی این مناطق بارها علیه آنان بشورند و سرانجام در سال 146 قبل از میلاد،  حکومت اسپارت با غلبه ی  امپراتوری روم برچیده شد.

     هنری لوکاس، مولف کتاب "تاریخ تمدن"  و استاد برجسته ی دانشگاه جرج واشنگتن و دانشگاه میشیگان درباره ی اسپارتیان می نویسد : « اسپارتی ها در میان آتنی ها دست کم به کودنی و بی فرهنگی شهرت داشتند. »(۲)

      این هم گزارش ویل دورانت، مورخ مشهور امریکایی در مورد اسپارت و اسپارتیان:

«اهالی اسپارت نمی توانستند بدون اجازه ی حکومت از دیار خویش خارج شوند؛ برای اینکه حس کنجکاوی آنان را از بین ببرند به آنان تعلیم می دادند تا متکبرانه خود را منزوی سازند و حتی تصور نکنند که مردمان دیگر می توانند چیزی به آنان بیاموزند...

     سوباریس درباره ی اهالی اسپارت چنین می گوید: "نمی توان آمادگی برای مرگ و از خود گذشتگی اسپارتیان را در میدان های جنگ ستود، زیرا تنها وسیله ی نجات آنان از کارهای دشوار و زندگی نکبتبار همانا مرگ بود! " ...

     افلاطون از کشف اینکه اسپارت از دارو و دموکراسی فارغ است سخت محظوظ شد.  . . .

     قوانین اسپارت تنها لشکریانی دلاور پرورش می داد و تقریبا تمام نیروهای عقلانی مردم را نابود می کرد. . .

     ] اسپارت [ به صورت مزاحمی برای همه ی یونان درآمد. از این رو سقوط اسپارت همه ی اقوام را به شگفتی انداخت، اما هیچ یک را اندوهگین نکرد.»(۳)                            

 

این آن چیزی است که تاریخ در معرفی اسپارت و مردم آن ثبت کرده است. مورخان و محققان تاریخ تمدن نیز اسپارت و اسپارتیان را مردمانی دور از فرهنگ و تمدنی که تحفه ای برای بشریت به همراه داشته باشد، می دانند. اما شگفتا که فیلم 300 دقیقا برخلاف گزارش های  تاریخی می کوشد تا اسپارت را مدینه ی فاضله ای معرفی کند که بناست فضیلت  و دموکراسی را به ایران و ایرانیان عرضه دارد !

     بر عکس در این فیلم ایرانیان اقوامی بدوی، وحشی و بدور از هرگونه آداب انسانی تصویر شده اند.

      بر همین اساس سفارش دهندگان و سازندگان فیلم 300 حتی به قامت و اندام سپاهیان ایرانی رحم نکرده و ناجوانمردانه گزارش های تاریخی را نادیده انگاشته و ایرانیان را سیاه چرده، غالبا قد کوتاه، فربه و بدترکیب نمایانده اند. حال اینکه به اعتراف مورخان، ایرانیان باستان، بویژه در روزگاری که فیلم 300 آن را روایت می کند، یعنی عصر هخامنشی، از جمله ی زیباترین مردمان روی زمین  به شمار می آمده اند. مورخین در توصیف شمایل ایرانیان چنین نوشته اند که مردم ایران خاصه در عصر هخامنشی :  « زیباترین ملت های خاور نزدیک در روزگارهای باستانی بوده اند. تصاویری که در آثار تاریخی برجای مانده نشان می دهد که آن مردم میانه بالا و نیرومند بوده و بر اثر زندگی کردن در نقاط  کوهستانی، سختی و صلابت داشته اند، ولی ثروت فراوان سبب لطافت طبع آنان بوده است. در سیمای ایشان آثار تقارن مطبوعی دیده می شده. و مانند یونانیان بینی کشیده داشته اند، و در اندام و هیات ایشان آثار نجابت مشهود بوده است»(۴)   

 

     فیلم 300 نه تنها فیلمی ضد ایرانی، بلکه فیلمی ضد تاریخی است  و چون شعور مخاطب را نادیده می گیرد، فیلمی ضد انسانی  و حتی ضد اخلاقی است.  در این فیلم جنگجویان اسپارتی هوشمند، دلاور، رویین تن و با قدرتی اسطوره ای، مودب به آداب کشورداری، فرهیخته و منظم هستند. بر عکس ایرانیان قاقد درک، شعور و تاکتیک جنگ بوده و تنها با آیین های شمنی و جادو می کوشند تا بر اسپارتیان پیروز شوند؛ که البته شکست می خورند.(۵)

     در این فیلم سپاه ایران چهره ای مخوف و شیطانی دارد. ایرانیان همه خونخوار و وحشی هستند و به مردان افریقایی و حداکثر اعراب بادیه نشین شبیه اند. پیداست سازندگان فیلم حتی به خود زحمت نداده اند تا به اندازه ی تمیز چهره ی ظاهری و پوشش ایرانیان و اعراب یا اهالی افریقا تحقیق کنند ! (۶)

     فضای فیلم کاملا بسته است و اغلب اسپارتیان را نشان می دهد و چیزی  از شکوه لشکر ایران  به چشم نمی آید. از عظمت ناوگان دریایی ایران که بنابر آنچه در تاریخ آمده 1200 کشتی نفربر و 3000 کشتی تدارکاتی را شامل می شده ، در فیلم 300 خبری نیست ! و همه ی این 4200 کشتی تنها با یک طوفان و تلاطم، در یک یا دو پلان غرق و نابود می شوند! شگفت آورتر اینکه این 300 نفر اسپارتی براحتی در چند سکانس و با یکی دو جلوه ی ویژه تمام لشکر ایران را که تعداد آنان را مورخین از 350 هزار تا 5 میلیون نفر نوشته اند نابود می کنند! و این نه فقط توهین به ایرانی و تمدن ایران، بلکه توهین به مخاطب فیلم و تحمیق اوست. (۷)

 

     جذابیت فیلم 300، تنها در جلوه های ویژه و فضای اساطیری و در موسیقی جذاب آن است که فیلم را برای بیننده قابل تحمل می کند. وگرنه این فیلم در حد همان کمیک استریپ ( داستان مصور ) اولیه که منشا فیلم بوده  فقط می تواند کودکان را متقاعد کند و تخیل کودکانه ی آنان را ارضا نماید و برای مخاطب فهیم و دانا ، خاصه برای مخاطبی که تاریخ بداند، جز مشتی تصاویر خیالی، دروغ و فریب چیز دیگری نیست.(۸)   

 

     اما یک پرسش مطرح است و آن اینکه چرا غرب یا هالیوود هر از گاهی با خلق آثاری این چنینی،  چنین دروغ هایی را منتشر می کند؟

     پاسخ این است که اولا نادانی انسان یا مخاطب معاصر چنین اجازه ای را به هالیوود می دهد. یعنی تقریبا هیچ تماشاگری حوصله یا انگیزه ی لازم را ندارد که با مراجعه به منابع تاریخی حقیقت را بیابد و به دروغ بودن فیلم هایی نظیر فیلم 300 پی برد. انسان هزاره ی ما، اغلب انسانی پوچ و تهی از تامل و کنجکاوی است. سطحی نگر است و حوصله ی درنگ و اندیشیدن را ندارد؛ و این همه بخاطر آن است که بشدت "رسانه ای"  و "رسانه زده" است. به جای "خواندن" مایل است "ببیند" و به جای "اندیشیدن" دوست دارد "بشنود". بدیهی است، فریب چنین انسانی بسیار ساده است. لذا می توان چند هزاره  تاریخ را در یک فیلم 2 ساعته تحریف کرد و به خورد او داد !   دوم اینکه دستگاه فرهنگی ما – و کسانی همچون ما ! -  نیز با کم کاری و غفلت های عدیده ای که در اینجا مجال پرداختن به آنها نیست، این فرصت و امکان را به غربی ها می دهند تا هر چه را می خواهند به نام اثری تاریخی بسازند و در سطح جهان علیه رقیب – یعنی ما – و به سود خویش منتشر سازند. "فیلم 300"  و فیلم "اسکندر" نمونه ای از این خروار بوده و هست. (۹)

     به هر حال حقیقت چیزی جز آن است که در فیلم 300 به تصویر کشیده شده. ایرانیان آن گونه نبوده و نیستند که سفارش دهندگان و سازندگان 300 نمایانده اند. اگر بناست کسی تاریخ را روایت کند، آن کس فقط و فقط  مورخان و محققان منصف هستند؛ نه هر یاوه سرای غرض ورز و سیاست پیشه ای همچون گردانندگان هالیوود.  کمپانی سازنده، نویسنده و کارگردان فیلم 300 با ساختن این فیلم اعتبار خویش را بر باد داده اند.  ا ایران همان است که در آثار تاریخی مورخان بزرگ توصیفش کرده اند؛ و بنا نیست کسی حقایق تاریخی را از فیلم 300 و اسکندر استخراج کند. تاریخ را باید در آثار مورخان محقق خواند.

 

ویل دورانت درباره ی آداب ایرانیان عصر هخامنشی می نویسد :

« ] ایرانیان[ جز دو دست، باز گذاشتن هر یک از قسمت های بدن را خلاف ادب می شمردند. ... پارسیان در ساختن مواد معطر مهارت فراوان داشتند، و پیشینیان چنان معتقد بودند که گردها و عطرهای آرایش را نخستین بار همین مردم اختراع کرده بودند. شاه همیشه با جعبه ای از مواد معطر برای جنگ بیرون می رفت و خواه پیروز می شد و خواه شکست می خورد پس از هر کارزار با روغن های خوشبو خود را معطر می ساخت.»(۱۰)

                                                

     این در حالی بود که در قرون وسطی یعنی حداقل حدود 2000 سال پس از دوره ای که ویل دورانت از آن یاد می کند، در اوج تعالی و رشد تمدن غرب، بنا بر آنچه برتراندراسل، فیلسوف معاصر انگلیسی نوشته، در اروپا :

« راهبان از پاکیزگی بیزار بودند. شپش را "مروارید خدا" می نامیدند و نشانه ی تقدس می پنداشتند. قدیسان، از زن و مرد، می بالیدند بدین که جز به هنگام گذشتن از رودخانه پایشان به آب نرسیده است.»(۱۱)

     توجه داشته باشیم که راهبان فرشتگان ایده آل، الگو و مرشدان کامل جامعه ی غرب بودند. اینان برای همگان اسوه بودند و در عین حال چنین بودند !

      آرتور کریستین سن دانمارکی، استاد دانشگاه کپنهاک نیز درباره ی ایرانیان می نویسد :

« اگر چه به نظر اغراق می آید، ولی نسبت به شکم بارگی رومیان عهد قیصران، مردم ایران را می توان قانع و مرتاض شمرد...  ]  ایرانیان [ خصلتی بسیار شریف داشتند، که سایر ملل قدیمه جهان کمتر به آن متصف بوده اند و آن مهربانی و ادب و بزرگ منشی و آزادگی است. آثار این صفت را از آغاز ادوار تاریخی ایران می بینیم. کوروش سرمشق جوانمردی و بزرگ منشی و بلند همتی است، و چه بسیار از یونانیان مطرود و امرای مغلوب خارجی از مهربانی و ادب و حسن پذیرایی ایرانیان استفاده کرده اند !  . . .  روزی وهرام ]= بهرام[ پنجم در خاک روم یکی از صاحب منصبان رومی را دید، که برای مذاکرات صلح پیاده و خاضعانه بسوی او می آید، و چون دانست که وی آناتولیوس سردار سپاه خصم است عنان برتافت و با همراهان شتابان به خاک خود بازگشت و در آنجا از اسب به زیر آمد و پیاده آناتولیوس را پذیرا شد، و همه ی شرایط رومیان را برای عقد صلح قبول کرد. خسرو اول با محبت فوق العاده حکمای روم را پذیرفت و با اینکه رنجیده از درگاه او رفته بودند، در حفظ حقوق آنان پافشاری کرد. یکی از شرایط صلح با دولت بیزانس را این قرار داد که مزاحم حکما ی مذکور نشوند و رخصت دهند که آزادانه به ولایت خود بازگردند.  . . .  وهرام ]= بهرام[ پنجم پس از آنکه دولت مستعجلش به سر آمد و رو به گریز نهاد، در راه به دهی دوردست وارد شد و با همراهان به خانه ی پیرزنی فقیر در آمد . عجوزه در غربالی کهنه نان کشکین پیش او نهاد و چون جام نداشت، شراب را در پوست کدویی ریخت. پیرزن مهمانان را نمی شناخت، ولی شنیده بود که وهرام منهزم شده است. چون وهرام از او پرسید که آیا به نظر تو وهرام در رفتار خود محق بوده است یا نه، پیرزن جواب داد: به خدا که بهرام خطا کرد، چه او روی از فرمان خداوندگار و خداوندگارزاده ی خود برتافت و به روی آنان شمشیر کشید. وهرام گفت: پس جزای او این است که در غربال چوبین نان کشکین بخورد و در کدویی شکسته دردی بیاشامد. پیرزن دریافت که مهمان او وهرام است. هراسان و لرزان شد، ولی آن سردار او را دلداری داد و گفت: مترس آنچه گفتی حق است، پس چند دینار از کمر برکشید و به او داده، راه خود پیش گرفت. ...

      نویسندگان عرب ... ملت ایران را  به بزرگی نام می بردند. ابوالفد ا گوید: همه ی اقوام متفقند که پادشاهان ایران بزرگترین سلاطین جهان بودند. عقل و فکر و تدبیری به کمال داشتند و از حیث جهانداری هیچ یک از شاهان جهان را با آنان برابر نتوان کرد. ... همه ی اقوام جهان به برتری ایرانیان اذعان داشتند. خاصه در کمال دولت و تدابیر عالیه ی جنگی و هنر رنگ آمیزی و تهیه ی طعام و ترکیب دوا و طرز پوشیدن جامه و تاسیسات ایالات و مراقبت در نهادن هر چیز به مکان خود، و شعر و ترسل و نطق و خطابه و قوت عقل و کمال پاکیزگی و درستکاری و ستایشی که از پادشاهان خود می کردند. در همه ی این مسائل برتری ایرانیان بر اقوام جهان مسلم بود. تاریخ این قوم، سرمشق کسانی است که پس از آنان به نظم ممالک می پردازند.»(۱۲)

     وی معتقد است شکوه فرهنگ و تمدن  ایران قبل از اسلام، سبب شد تا پس از ورود اسلام به ایران ایرانیان سرآمد کشورهای اسلامی باشند. او در این باره می نویسد:

« ایرانیان در طی قرون متمادی مقام پیشوایی معنوی خود را در میان ملل اسلامی نگاهداشتند. ... سابقه ی سیاسی و روح بزرگ منشی ایرانیان قدیم بود که بنیان ] و سرمشق [ دولت بنی عباس شد. » (۱۳) 

 

      بنابر این نباید فیلم 300 را جدی گرفت. این شیوه ی بی خردان  است که برای کسب هویت، به تحریف و تخریب تاریخ دست می زنند. از تفرعن، کبر و نخوت ابلهان بی انصاف نیز چنین حماقت هایی بعید نیست؛ (۱۴)  و چه خوش گفته مولوی :

 

مه فشاند نور و سگ عوعو کند

هر کسی بر خلقت خود می تند

                  

                                                               

 بصیرت خودتان را بالا ببرید. مقام معظم رهبری





طبقه بندی: تحلیل فیلم،
برچسب ها: نقد فیلم، فیلم سیصد، ضد ایرانی، ضد اسلامی، بصیرت، فراماسونری، 300، شیطان پرستی، اسپارت، خشایار شاه،
[ یکشنبه 21 آذر 1389 ] [ 06:29 ب.ظ ] [ رضا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


----------------------------------------

در اینجا مشق بصیرت می کنم.
امید دارم به فضل خدا
قدم در این راه گذاشتن با من
به بصیرت واقعی رساندن با خدا
ان شا الله

----------------------------------------

میخوایم 4 کلام حرف حساب بزنیم
اون هم خودمونی...

----------------------------------------

همیشه برای رضای خدا کار کنید!
زیرا ممکن است شما با دروغی
واجبی را اجرا کنید...
ولی خدا راضی نباشد

----------------------------------------

این وبلاگ کاملا شخصی بوده
و به هیچ نهادی وابسته نمیباشد!!

----------------------------------------

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

Google

در این وبلاگ
در اینترنت
بک لینک
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic