بصیرت
بیداری اسلامی، باور ملی
قالب وبلاگ
سلام
دوباره آمدم ولی اینبار با نقد کامل فیلم ماتریکس!
شاید بگویید فیلم چه ربطی به بصیرت و سیاست و .. داره ولی تا نقد را کامل نخونید درکش برایتان سخته...

فلسفه و سینما (نقد محتوایى فیلم ماتریكس) چکیده: در این مقاله، پس از آوردن دلیل نگارش در مقدّمه، به بحث تعاملات فلسفه و سینما پرداخته شده است؛ بحثى كه مورد غفلت بسیار قرار گرفته است. پس از آن، گزارشى از فیلم فلسفى و پرفروش «ماتریكس» آمده و سپس به تحلیل و بررسى این فیلم پرداخته شده است. در بخش «نقد و تحلیل فیلم»، ابتدا بحث گسترش شكّاكیت و حیرانى در فیلم، كه بسیار مورد توجه است، مطرح گردیده و براى توضیح بهتر، ابتدا انواع شك گرایى و سپس شك گرایى در فیلم ماتریكس توضیح داده شده و دلایل و شواهد متعددى بر ترویج سوفیسم و شكّاكیت در فیلم ارائه شده اند. در قسمت بعد، نظام تبیلغاتى و رسانه اى غرب به مثابه یك نظام منسجم، مورد بررسى قرار گرفته و با توجه به فیلم، شواهد متعددى ذكر شده اند كه نگاه تك محصولى به محصولات فرهنگى غرب غلط است. در قسمت دیگر، صهیونیستى بودن این فیلم با دلایل متعدد اثبات شده است. سپس انواع نحله ها و فلسفه هاى مادى صهیونیستى، كه فیلم آن ها را ترویج مى كند نیز مورد توجه واقع شده اند كه به ترتیب عبارتند از: دئیسم، اومانیسم، سكولاریسم، پراگماتیسم، جبرگرایى و حس گرایى. وابستگى به فناورى مصنوع غرب در آخرین بخش مقاله و هشدارها و بایدهاى ضرورى در این خصوص آمده است تا ان شاءالله به سمت فردایى بهتر حركت كنیم. مقدّمه: اخیراً در هالیوود (سینماى آمریكا) فیلمى به نام «ماتریس/ ماتریكس»1 ساخته شد كه با استفاده از مفاهیم فلسفى و اسطوره ها و نمادهاى بسیار، به ترویج انواع سوفیسم، شك گرایى و نسبى اندیشى مى پردازد. این فیلم با هزینه اى بیش از چهارصد میلیون دلار2 با احتساب هر دلار 800 تومان، یعنى قریب 320 میلیارد تومان ساخته شده است. در سه قسمت جداگانه از فیلم، یك داستان یهودى مسیحى دنبال مى شود و با خلط بین حقیقت و مجاز، به شدت شك و نسبى گرایى ترویج مى گردد. فیلم جلوه هاى ویژه فنى بسیار دارد3 و در كنار آن، جذابیت هاى خشن زیادى دارد. این فیلم چهار اسكار گرفته4 و مراكز و بنگاه هاى تبلیغاتى دنیا، كه غالباً هم صهیونیستى هستند،5 بسیار از آن تعریف و تبلیغ مى كنند. ماتریكس مجموعاً در سه قسمت، فروشى قریب پنج برابر هزینه ساخت یعنى 5/2 میلیارد دلار (قریب دو هزار میلیارد تومان) داشته است.6 شمار زیادی از بینندگان فیلم ایرانى بوده اند. به همین دلیل، نباید از كنار آن بى تفاوت گذشت و باید آن را مورد تأمّل قرار داد. تعاملات فلسفه و سینما آنچه در بسیارى از نقدها و تحلیل هاى سینمایى و تلویزیونى مورد غفلت وسیع قرار گرفته، ارتباط سینما با فلسفه7 است. در بررسى تعاملات بین «فلسفه» (به معناى اعم وجودشناسى) و «سینما»، این جهات را مى توان مدّنظر قرار داد: 1. فلسفه را «مادر علوم» مى خوانند؛8 چرا كه براى اثبات موضوع علم و اثبات اصول موضوعه و مبادى آن ها به فلسفه محتاجیم. علوم مرتبط با سینما هم به طور عام از این قانون مستثنا نیستند؛ علومى مانند فلسفه هنر، تاریخ سینما، فنون عكاسى و فیلم بردارى، روان شناسى لباس و رنگ و شخصیت ها (كاراكترها)، و نقد فیلم. 2. مبانى هنر، بخصوص هنرهاى صوتى و تصویرى مرتبط با سینما، قطعاً از جانب فلسفه اى خاص پشتیبانى مى شوند. مسلّم است سینمایى كه زمینه هاى فكرى اش گزاره هایى همچون وجود حقیقت، قابل فهم بودن حقیقت، قابلیت انتقال فهم ها، وجود خدا و معاد و نبوّت، جاودانگى، و انسان دوبعدى (روح و جسم) باشد، با سینمایى كه ریشه در نسبى انگارى معرفتى، شك گرایى فلسفى و معرفت شناسانه، پوچ گرایى، نفى مبدأ و معاد، ماده گرایى، اصالت حس و شیطان پرستى داشته باشد، تفاوت هاى فاحشى خواهد داشت. نمى توان یك فیلم یا مستند یا حتى نماهنگ كوتاه را هم منهاى این موارد و در خلأ بررسى كرد. 3. نوع نگاه فلسفى به انسان و نوع نیازهاى او و چگونگى ارضاى احتیاجاتش حتى باعث مى شود روش استفاده از تكنیك ها، تعریف كلیات و نظام هاى فیلم سازى و سینمایى و نوع جلوه پردازى و فیلم بردارى و نمادها و گفتوگوها و رنگ ها متفاوت گردد. انسانى كه محور همه چیزش اقتصاد باشد، با انسانِ داراى اراده آزاد و رها از هر قید (انسان خداپرست)، در عرصه سینما، رهاوردهاى مختلفى خواهند داشت و مكاتب مختلف سینمایى ایجاد خواهند كرد. نباید همیشه فكر كرد روش درست فقط راه حل هایى است كه «هالیوود» تجویز مى كند. باید اندیشید كه در نظام گزاره اى و مفهومى اسلام، چطور باید بود. 4. سینما از راه ایجاد زمینه هاى جدید براى تحلیل هاى فلسفى، در روند تفلسف تأثیرگذار است؛ همان گونه كه پس از تولید سه گانه ماتریكس، «ماتریكسولوژى» به معناى خیال پندارى جهان حقیقى و جبر و عدم اطمینان به واقع در بسیارى از مقالات و مراكز آكادمیك جهان طرح شد و مورد مناقشه قرار گرفت.9 5. سینما با كمك گرفتن از جلوه هاى بصرى و قابلیت هاى موسیقیایى و زیبایى هاى نظم و نثر فیلمنامه ها و بازى هنرمندانه با احساس و اندیشه بشر، به راحتى مى تواند در سطح وسیع و میلیونى، تفكرى را تثبیت كند، فلسفه اى را به عرش ببرد یا اندیشه اى را بى محتوا و سبك جلوه دهد، توهّمى فلسفهوش را كارا و موفق بنماید یا دین و تفكرى را مایه بدبختى و شقاوت جلوه دهد، در حالى كه حق چیز دیگرى است. سینما در انگاره سازى و اسطوره پردازى بسیار كاراست. براى نمونه، در فیلم مادام كورى مى بینیم دو دانشمند تجربى (ساینتیست) كه بسیار جدّى و با انگیزه فعالیت مى كنند و با اخلاقى نیكو در راه علم، چه زحمت ها كه نمى كشند، در صحنه اى حسّاس هر دو به صراحت، به پوزیتویست (اثباتگرا) بودن خود افتخار مى كنند؛ یعنى این «حس گرایى افراطى» است كه ما را چنین تلاشمند كرده. این در حالى است كه فلاسفه به راحتى اثبات كرده اند «پوزیتویسم» اندیشه اى سست و فاقد بدیهیات اولیه محكم است و براى بشر نتایج مخرّبى داشته و حتى خود پوزیتویست ها هم متوجه ضعف ادعاهاى خود شده اند.10در فیلم تك تاز (محصول آمریكا) هم مى بینیم به فرضیه «جهان هاى موازى یا مجازى» پرداخته مى شود كه فرضیه اى جدید در فیزیك و فلسفه به شمار مى رود.11 در فیلم سفر تك شاخ (محصول آمریكا) نیز شاهدیم كه قدرت را در قدرت مادى و علم تجربى منحصر مى كند.12 در بسیارى از فیلم هاى اخیر غربى هم شاهدِ ناجوان مردانه ترین فریب هاى تاریخ هستیم. در فیلم محاصره (محصول آمریكا) اسلام را دلیلِ تروریسم قلمداد مى كند! و براى مخاطبان خود، با صرف هزینه هاى هنگفت، این مطلب ناحق را عینیت مى بخشد.13 البته در نقد منصفانه فلسفه ها و اندیشه هاى كلى هم سینما مى تواند به عنوان ابزارى قوى عمل كند؛ مثلا، در فیلم هاى مریم مقدّس و اصحاب كهف (محصول ایران) مادى گرایى بنى اسرائیل به نقد كشیده مى شود و در ذهن مخاطب به حقّانیت و اندیشه هاى قرآن عینیت مى بخشد. 6. سینما با استفاده از امكانات و گستردگى مخاطبانش در مسیر معرفى و آموزش فلسفه هاى خاص، قدم هاى بسیارى مى تواند بردارد. اگر این نكته را نیز مدّنظر داشته باشیم كه استحمارگران و استعمارگران بسیارى از حرف هاى باطل را براى سرگرم كردن مردم نشر مى دهند تا خود به كار خویش مشغول بوده و مزاحمى نداشته باشند، احساس خطر بیشترى خواهیم كرد؛ همان گونه كه در نوشته هاى اندیشهوران صهیونیسم مى خوانیم: «ما با اینكه مى دانیم بسیارى از اندیشه ها و فلسفه ها و علوم نادرست هستند. باز هم آن ها را در مجامع كلاسیك و عمومى تبلیغ مى كنیم تا غیریهود در اندیشه هاى واهى رها شود و ما خودمان به دنبال علوم مفید برویم و تسلط خود را بر دنیا بسط دهیم.»14 خطر زمانى زیادتر مى گردد كه به گفته برخى كارشناسان فن، نود درصد سینماى آمریكا و یهودى صهیونیستى است.15 ما هم كه به گفته مقام معظّم رهبرى حفظه اللّه باید در پى عمومى كردن و آموزش و عملى كردن فلسفه و جهان بینى و اندیشه دینى خود در بین توده ها باشیم،16 باید از فیلم و انیمیشن نهایت استفاده را ببریم. با توجه به اهمیت فلسفى فكرى فیلم ماتریكس، ابتدا گزارشى اجمالى از سه قسمت آن و سپس تحلیل ها و نقدهایى در این باره ارائه مى شود: گزارشى از فیلم داستان فیلم گویا از سال 2199 میلادى آغاز مى شود. در آن هنگام، حادثه عجیب و حیرت انگیزى رخ مى دهد و ابررایانه اى هوشمند كنترل عالم را به دست مى گیرد. این دستگاه بسیار پیشرفته،17 كه خود مصنوع بشر بوده، با هوش سرشارش از دست خالقان انسانى خود رها شده و بشر را به اسارت مى كشد. همه شهرهاى روى زمین را به وسیله ماشین هایى اختاپوسى، كه خود ابداع كرده، تخریب و تصرف مى كند، بجز یك شهر: «صهیون» یا «زایان» (Zion)18 كه آخرین امید آدمى براى نجات از سیاهى و نیل به سعادت ابدى است. این ابررایانه، كه در هیبت اهریمنى شریر، خلّاقیت هایى نیز دارد، ابتكارى جالب به خرج داده است؛ فضایى مجازى و نرم افزارى ترسیم كرده كه در آن فضا، هیچ واقعیتى جز مجاز وجود ندارد. جسم انسان ها بدون اینكه بدانند، به مثابه باترى و انرژى بخش دستگاه عظیم ماتریكس عمل مى كند. این فناورى شریر، جسم انسان ها را درون خمره هایى قرار داده است تا هیچ گونه تحرّكى نداشته باشند و با سیم ها و الكترودهایى كه به بدن افراد بشر وصل كرده است، از یك سو، انرژى آن ها را مى گیرد و مصرف مى كند تا ادامه حیات دهد و از سوى دیگر، در توهّمات و تصورات، به انسان ها چنین القا مى كند كه زندگى خوش بختى را ادامه مى دهند و آسمان آبى و كوه و بیابان را لمس مى كنند و تمدن با شكوهى دارند. این دستگاه به تدریج، چنان قدرتمند مى شود كه حتى براى تولیدمثل باترى هاى جدید! (افراد انسانى جدید) كه در حكم سوختش هستند، نیازى به سایر انسان هاى بزرگ تر ندارد و مانند مزرعه اى تجارى، جسم انسان ها را كشت و پرورش مى دهد و نهایت استثمار را از جسم آن ها مى برد و روح آن ها را هم به هر نحو بخواهد رهبرى و انگاره بخشى مى كند؛ یعنى انسان ها از برده ها هم حقیرترند. طراحى و كنترل فضاى مجازى ماتریكس را مردى به نام آرشیتكت19 و تا حدى پیرزنى مرموز به نام اوراكل بر عهده دارند. البته خود این ها هم فقط وجودى مجازى و نرم افزارى درون مغز ماتریكس دارند و از نرم افزارهاى ساخته شده ماتریكس اند. این دو پیچیده ترین و ابهام انگیزترین شخصیت هاى داستانند كه بدون تحلیل و رازگشایى از افعال و گفتار آن ها، نمى توان تصویرى روشن از ماجراها و پیام هاى فیلم ارائه داد. فضاى مجازى ماتریكس هرچند برآمده از طراحى هاى برنامه ریزان هوشمند رایانه اى است، اما فارغ از خطا و اشتباه نمى باشد. نمونه این موضوع در ویروسى رایانه اى است به نام «اسمیت» كه علیه ماتریكس طغیان كرده و با قدرتى كه در تكثیر خود پیدا كرده است، مى كوشد تا همه فضاى مجازى درون ماتریكس را اشغال كند. آرشیتكت براى اینكه ماتریكس را از این خطر مصون نگه دارد، اوراكل را مأمور پروژه «زایان» مى كند. «زایان» خارج از محیط مجازى، در مركز كره زمین قرار داد كه از ترس مأموران اختاپوس و ماتریكس، به آن جا پناه برده است. ساكنان شهر «صهیون» علیه ماتریكس مبارزه مى كنند تا دوباره زمین را به دست آورند. اوراكل از این فرصت استفاده كرده، آن ها را فریب داده است. مورفیوس، كه فرمانده یكى از سفینه هاى نجات بخش20 شهر است، مدام با وصل شدن به كامپیوتر، به درون ماتریكس مى رود گرچه جسمش بیرون دستگاه است و اعتقاد عجیبى به اوراكل دارد. مورفیوس تحت تأثیر آموزه هاى اوراكل به دنبال یك «منجى» مى گردد تا «زایان» را در برابر ماتریكس پیروز گرداند. منجى از بین هكرهاى كامپیوترى شهر مجازى درون ماتریكس برگزیده مى شود و با زحمات زیاد، جسم خود را با همكارى گروه مورفیوس نجات مى دهد و با تعلیمات رزمى و روحى مورفیوس آماده مى شود كه وظیفه خود را به انجام برساند. ابتدا منجى، كه با نام «نئو» شناخته مى شود، باور ندارد كه منجى است، ولى پس از آمد و شدهاى زیاد با مورفیوس و یارانش، به این ایمان مى رسد و همان زمان با نیرویى فوق العاده در برابر اسمیت مى ایستد و با انفجار خود در درون بدنِ اسمیت هر دو كشته مى شوند. در انتهاى فیلم، ماتریكس از دست ویروس اسمیت رها مى شود و مردم «زایان» هم از حمله وسیع ماشین هاى اختاپوسى ماتریكس نجات مى یابند. در این فیلم، زنى به نام ترینیتى هم در گروه مورفیوس هست كه معشوق نئو مى شود و با هم همكارى مى كنند. ظاهراً نئو طرح اوراكل بر ضد ویروس هاى ماتریكس است و اوراكل و آرشیتكت بقیه را به بازى گرفته اند. مورفیوس، نئو، اسمیت، ترینیتى و فرماندهان عالى «صهیون» بر پایه توانایى هاى ذهنى خود، مسائل پیرامونى را تحلیل مى كنند، اما نمى داند كه كاملا اشتباه مى كنند و معرفت هاى دیگرى هم هست كه اگر مى دانستند، تحلیل هایشان فرق داشت؛ حقایقى فراتر از معرفت ها آن ها كه فقط اوراكل و آرشیتكت مى دانند. اوراكل شخصیتى پیچیده دارد كه بدون رمزگشایى آن، نمى توان به تحلیلى دقیق از فیلم رسید. او مى كوشد حقایق را به نئو بگوید و به او بفهماند كه او ششمین21 ناجى است كه در «زایان» برگزیده شده تا فضاى ماتریكس را از شرّ ویروس ها نجات دهد؛ چرا كه قبلا این «زایان مقاوم» پنج بار ویران شده است. نئو وقتى به حضور آرشیتكت مى رسد، پس از گفتوگویى فلسفى، پى مى برد كه چنین بوده است و باید وظیفه خود را همین طور انجام دهد. در این فیلم، نكته جالب، انتقال افراد بیرون از ماتریكس به درون آن و بیرون رفتن دوباره آن ها مى باشد كه به وسیله اتصال با كامپیوتر و تلفن انجام مى گیرد. فضاهاى فیلم غالباً تاریك و ظلمانى و وحشت بار هستند و زد و خوردهاى مسلّحانه زیادى در آن شكل مى گیرند. تحلیل و بررسى فیلم گسترش شكّاكیت و حیرانى چیزى كه این فیلم بر آن پامى فشارد، نوعى نقد تكنولوژى و مدرنیسم و ماشینیسم مى باشد. البته نقدها انسجام دقیقى ندارند و به نوعى، پست مدرنیستى هستند و راهكار خوبى براى رهایى ارائه نمى شود.22 ظاهراً این نقدها هدف اصلى فیلم نیستند؛ بحث دیگرى كه فیلم بر آن بسیار تأكید دارد، مقاومت مظلومانه آوارگان شهر «زایان» است كه سرسختانه حاضرند در «مركز زمین» شهرى بسازند و جلوى اهریمن فریب كار بایستند. نكته جالب این است كه مردم این شهر هم نیازهاى بسیارى براى تأمین انرژى خود به ماشین ها دارند. شاید فیلم مى خواهد بگوید كه تكنولوژى لامحاله نیاز بشر است و اگر تبدیل به دشمنى براى بشر شود، ضرر دارد، وگرنه ماهیتاً بد نیست. این در حالى است كه مبانى تكنولوژى موجود اومانیستى اند و قابلیت نقد فراوانى دارند.23 برخى دیگر خواسته اند «نقد نظام سرمایه دارى موجود و رسانه هاى فریب كار» را از این فیلم استخراج كنند. قطعاً این برداشتى اشتباه از هدف فیلم است؛ چرا كه آرم بزرگ شركت «برادران وارنر» (Warner Brothers) در ابتدا و انتهاى فیلم، خود را به وضوح مى نمایاند. حروف«WB» ما را به یاد این شركت صهیونیستى ـ یهودى «هالیوود» مى اندازد؛ شركتى كه گوى سبقت را از سایر رقباى دغل خویش ربوده و در مسیر پول سازى و انگاره سازى و مادى گرایى، دلِ اربابان صهیونیستى خود را طراوت بخشیده است؛ طراوتى دروغین كه روزى با ظهور حجت حق پشیمانى به بار خواهد آورد. در اینجا مناسب است به حدود سال 1920 م بازگردیم؛ سالى كه شش شركت یهودى از میان اولین نسل مهاجران یهودى به آمریكا، «هالیوود» رادر حومه «لس آنجلس» پایه گذارى كردند تا قریب سى سال حاكم مطلق در عرصه هنر تازه به دوران رسیده سینما باشد. این مهاجران اروپایى برادران وارنر بخصوص جك وارنر ساموئیل گلدین، لویى مایر، كارل لمله، آدولف زوكر و ویلیام فاكس بودند كه استودیوهاى «برادران وارنر»، «مترو گلدن مایر»، «یونیورسال»، «پارامونت»، «كلمبیا» و «فوكس» قرن بیستم را تأسیس كردند.24 آن ها از هر ابزارى براى بسط سلطه اهریمنى مادى گرایى یهودى بهره مى بردند و روز به روز با ترویج فساد و فحشا و خشونت و اسلحه و خیال و توهّم و جادو، به سمت دور كردن انسان ها از حقیقت انسانیت پیش مى رفتند تا با استحمار بشر، او را به بند بردگى نوین بكشانند. هنوز هم همین ها از مهم ترین حكمرانان هنر دنیایند25 و هنرمندان بسیارى افسار اندیشه خویش را به این ها سپرده اند و سینماى حقیقى را با ملاك و محك این زرسالاران حیوان صفت مى سنجند. با این وصف، هدف اساسى فیلم چیست؟ به نظر مى رسد در رأس آموزه هاى القایى این فیلم، «شك گروى» با تمام اشكالش قرار دارد: سوفیسم، نسبى گرایى، لاادریگرى و شك گرایى به معناى خاص كه در تاریخ فلسفه، در پیرهون (Pyrrhon) و یارانش تجلّى یافت. حتى خلط بین حقیقت و مجاز و شك گرایى زبانى هم در این داستان مورد تبلیغ قرار گرفته است. واضح است تفكرى كه تكیه گاه اندیشه (یقین) را تخریب كند و به انكار واقع یا شك در همه چیز بپردازد، بنیان برافكن ترین اندیشه،26 بلكه ضد اندیشه و عمل است،27آدمى را از هستى ساقط مى كند و به حضیض ذلّت مى نشاند. فردى كه هیچ حقیقتى را نپذیرد و یا در واقعى بودن خود مشكوك باشد، روانى پریشان و آشفته خواهد داشت و در حیرت و لذت گرایى بى هدف و پوچ گرایى گوى سبقت از هر حیوانى خواهد ربود. دودلى و فقدان یقین زمینه روحى پذیرش ذلّت و استعمار دنیاپرستان را به راحتى مهیّا خواهد كرد و از انسان موجودى وظیفه نشناس و حق كُش و ظاهربین خواهد ساخت. در اینجا دلایل متعددى ارائه مى گردند تا معلوم گردد كه چگونه و با چه روشى در این فیلم شكّاكیت ترویج مى شود. براى فهم بهتر این قسمت ابتدا توضیح كوتاهى درباره شك گرایى و انواع آن ارائه مى شود و سپس شواهدى از فیلم بر تبلیغ شك گرایى ذكر مى گردند: انواع شك گرایى :در تاریخ اندیشه،چندین دسته شكّاك وجودداشته اند:گروهى اصل وجودرا منكر بوده اند،گروهى با پذیرش وجود،آگاهى و شناخت را منكر شده اندو گروه دیگرى با پذیرفتن امكان شناخت، تفهیم وتفهّم وانتقال شناخت را غیرممكن پنداشته اند.مدّعیات سست این هرسه گروه درحرف سوفسطایى مشهور گرگیاس، جمع شده اند.28 گروه دیگر رسیدن به علم و شناخت را مورد شك و تردید قرار مى داده اند؛ نه انكار كرده اند، نه رد؛ مانند شك گرایان به معناى خاص29 و لاادریون.30 گروهى هم قایل به هیچ انگارى فلسفى31 بوده اند.32 در مقابل تمام این نحله ها، پیامبران الهى و سپس عقلاى عالم همچون سقراط و افلاطون و ارسطو و ابن سینا و ملّاصدراى شیرازى ایستاده اند و با براهین و دلایل مستحكم عقلى و تجربى و وحیانى و شهودى، ضعف مدّعیات آنان را بر ملا كرده اند. اما هنوز هم داریم كوته اندیشان پسامدرنیستى را كه همان حرف هاى ابطال شده را تكرار مى كنند.33 از سوى دیگر، نتیجه بسیارى از این حرف ها نسبیت گرایى34 است كه معرفت و حقیقت را ثابت نمى داند و آن را بر نفس هاى انسانى یا فرهنگ هر جامعه یا تربیت یا شناخت فردى یا زمان و مكان مبتنى مى داند و هیچ تكیه گاه محكمى براى اندیشیدن نمى شناسد كه در تاریخ باستان و غرب پسامدرن، قایلانى در بین افراد ضعیف العقل دارد. اما باید گفت: با كمى اندیشهورزى مى یابیم كه بدون وجود شناخت ثابت، سنگ روى سنگ بند نمى شود و اصلا همین كه قایلان به انحاى گوناگون در شك خود یقین داشته اند، در ادعاى خود مبنى بر شك گرا بودنشان نقض وارد كرده اند، یا نسبیت گرایى كه مى گوید: همه چیز بستگى به فهم شخصى دارد و هیچ چیز حقیقتاً ثابتى وجود ندارد چرا كه فهم ها مختلف هستند در واقع، این گزاره را قطعاً ثابت مى داند كه «همه چیز متغیّر است!» اگر كمى عمیق تر شویم، مى بینیم اصلا به زبان آوردن همین گزاره هم مستلزم وجود چندین علم است: علم به وجود همه چیز، علم به وجود تغییر، علم به وجود رابطه بین همه چیز و تغییر، و علم به این یقین ناخواسته. به هر حال، واضح است كه حرف شكّاكان مستند دقیقى ندارد. فلاسفه گوناگونى در شرق و غرب و جهان اسلام به تفصیل، این عقاید تار عنكبوتى و ضعیف را مورد بررسى و نقد قرار داده اند؛ مثلا استاد مصباح در نقد این حرف یك شكّاك كه مى گوید: «من در حرف شما شك دارم»، چندین نوع علم و یقین را بازكاوى مى كند؛ مثل اینكه آن شكّاك باید در «وجود خود» و «وجود شما» و «وجود حرف شما» و «فهم حرف شما» و «فهم طرفینى» و «قابلیت گفتوگو» و «وجود شك» علم و یقین داشته باشد تا بتواند این ادعا را مطرح كند، وگرنه نمى تواند ادعا كند و اصلا هیچ حرفى نباید بزند.35 در فیلم ماتریكس، انوع شك گرایى ترویج مى شوند، از شك در اصل وجود تا شك در انتقال مفاهیم كه در صحنه هاى گوناگون به وضوح همراه با جلوه هاى ویژه فراوان هیبت انگیز تبلیغ مى شوند. شك گرایى در فیلم مثلا، در صحنه هاى فراوانى شاهدیم كه شخصیت هاى اصلى قصه با نشستن بر صندلى مخصوص و اتصال الكتریكى به رایانه، به درون ماتریكس نفوذ مى كنند و همه مى دانند درون ماتریكس چیزى جُز دنیاى مجازى و نرم افزارى وجود ندارد. آنجا حقیقتى عینى نیست، بلكه فضایى غیرحقیقى است كه توسط مغز پردازنده ماتریكس خلق شده است. جالب آنكه فردى كه درون این فضاى غیرحقیقى است، اگر توسط نگهبانان (مأموران اسمیت) كشته شود، حقیقتاً كشته شده است. به عبارت دیگر، جسد بى جانى كه بیرونِ دستگاه ماتریكس روى صندلى نشسته، علایم حیاتى خود را از دست داده و جان او درون فضاى غیرواقعى ماتریكس از بین رفته است. این خلطى عظیم در به هم ریختن فضاى حقیقت و مجاز (عدم) است و تناقضى بزرگ براى تهیه كنندگان فیلم؛ چرا كه با این صحنه ها باید بپذیریم روح به فضاى مجاز یعنى عدم رفته و نابود شده است. پس چطور باز درون فضاى عدم مى میرد!؟36 دلیل دیگر بر این موضوع، شخصیت پیچیده اوراكل است؛ پیرزنى نرم افزارى كه وجودى حقیقى ندارد و در درونِ ماتریكس وظیفه كنترل و محافظت دستگاه را عهده دار است. او یك نرم افزارى كنترلگر بیش نیست، اما با كمال تعجب مى بینیم خط دهنده اصلى افكار مورفیوس و نئو یعنى ابرقهرمانان فیلم است كه در فیلم وجودى حقیقى دارند! آیا این قابل پذیرش است كه زبده ترین هوشمندان «صهیون» تحت تأثیر كامل یك شخصیت مجازى باشند؟ علاوه بر این، اوراكل با زدن حرف هاى بعضاً متناقض به نئو و مورفیوس، شك گرایى تفهّمى را هم تبلیغ مى كند.37 در این صحنه ها، ماتریكس، كه وجودش مرهون فضاى مجازى و نرم افزارهاست و بدون نرم افزارها آهن پاره اى بیش نیست، با برنامه هاى هوشمندى همچون اوراكل و آرشیتكت، تمامى اهالى مبارز و سختكوش شهر «زایان» را سال ها فریب داده است و چنان حیله مى كند كه آن ها بپندارند در حال مبارزه اند، در حالى كه تمام تلاش هایشان توهّم و انگاره اى بیش نیست. اگر به این مطلب بیفزاییم كه انسان هاى بى شمارى تحت اسارت ماتریكس اند و در خمره هاى شیشه اى در مایعى لزج و مغذّى گرفتارند و از انرژى بدنشان سوخت ماتریكس تأمین مى شود و این ابررایانه شریر با سیم هاى اتصالى، به ذهن آن ها چنین القا مى كند كه در حال كار و تلاش و فعالیت هستند، شدت شك گرایى موجود در فیلم صد چندان مى شود؛ چرا كه در واقع، وجود زندگى آزاد مورد انكار واقع شده و توهّم نشان داده شده است. استدلال دیگر بر این موضوع آن است كه با اوصاف مزبور، هر دانش پژوه ابتدایى فلسفه با دیدن این ابررایانه شریر به یاد شیطان فریب كار (اهریمن خبیث) دكارت مى افتد. زمانى كه مورفیوس و یارانش نئو را از جهان فریبنده زندگى درون ماتریكس مى رهانند و به تدریج، حقیقت امر را به او مى فهمانند، شرارت مطلق این شیطان رایانه اى ما را به یاد شك عام دكارت در همه چیز مى اندازد.38 البته شك عام دكارتى هیچ گاه در فلسفه سست بنیان غرب اثبات نشد، ولى با این گونه فعالیت هاى فرهنگى در جهان جا انداخته مى شود. بجاست درسى از این تلاش درخور غربیان در مسیر اهداف باطلشان بگیریم و براى عینى كردن فلسفه مستحكم خود به فكر عمل باشیم. شدت به هم ریختن فضاى واقع و غیرواقع زمانى بیشتر مى شود كه بدانیم در فیلم، دستگاهى را كه خود انسان ها ساخته اند، توانسته با كنترل درونى خویش، بر خالق خود و تمام جهان مسلّط شود؛ یعنى هوش مصنوع بشر (ماتریكس) بر هوشِ مصنوع خداى هستى (انسان) تسلّط یابد؛ چیزى كه تاكنون واقع نشده است و دانشمندان در پذیرش آن، اما و اگرهاى فراوانى دارند. همان گونه كه گفته شد، این فیلم پهلو به پهلوى نظریه شك گرایانه «مغز در خمره»39 مى زند.40 این نظریه شك گرایانه افراطى عمر چندانى ندارد، ولى متفكران حوزه معرفت شناسى به نقد و بررسى آن برخاسته اند؛ افرادى همچون هیلارى پانتام (1926)، فیلسوف آمریكایى در كتاب عقل، واقعیت و تاریخ و لارنس بونجو و دیوید چالمرز و كیت دروز. اما این فیلم بدون هیچ گونه توجهى، آن فرضیه غلط را دست مایه اصلى خود قرار داده و بر مبنایى باطل، ساختمانى به قیمت نیم میلیارد دلار همچون ماتریكس ساخته است! قطعاً ظاهر بینایى كه اسیر زرق و برق و عالِم نمایى ماتریكس شوند، مستحق فرو بلعیده شدن در ویرانه هاى این ساختمان سست، با كوچك ترین بادى هستند. در این نظریه، چنین فرض مى شود كه به رغم تمام دانایى هاى ما، تمام تجربیات یك موجود اندیشمند مى تواند توهّمى باشد كه به واسطه یك مغز جدا شده از سر و بدن تغذیه مى شود.41 این فرضیه به گمانه ها و فلسفه بافى هاى باركلى42 بسیار نزدیك است كه وجود ذهنى خود و خدا را مى پذیرفت و لاغیر و در جاى خود، به تفصیل مورد نقد قرار گرفته است.43 در كتاب دنیاهاى ممكن، اثر روبرت لوپاژ، شوخ طبعانه همین نظریه شكّاكانه مورد بحث قرار گرفته است. در این كتاب، قهرمان داستان «توده اى ماده خاكسترى» از آب درمى آید كه از یك خمره آویزان است، در حالى كه گمان مى شد در حال فعالیت و تلاش است.44 در نقد این مزخرفات، جواب هاى بسیارى مى توان داد. حداقل جواب این است كه مثل در انتهاى فیلم، ما به این «یقین» مى رسیم كه خمره و ماده خاكسترى وجود دارند و اینكه «من وجود دارم» و «این فیلم را دیده ام» و «پیامى از فیلم به من منتقل شده است.» جالب آنكه فیلم مى خواهد شك گرایى را ثابت كند، ولى در واقع مطلب، آنچه را به وضوح مشخص مى كند شك گرایى بى دلیلى است كه هر دلیلى براى آن بیاورید در واقع، خود شك گرایى را باطل كرده اید. نظام تبلیغاتى و رسانه اى غرب باید تذكر داد كه در دستگاه مفهوم سازى و تبلیغات غرب، نباید صرفاً یك محصول فرهنگى را مجزّاى از نظام تبیلغاتى دید، بلكه باید «جامعیت دید» داشت و زنجیرهاى یك سلسله را با هم نگریست؛ مثلا، در فیلم مورد بحث، با نوعى انكار وجودهاى عینى و شكّاكیت در صحنه هاى گوناگون روبه رو هستیم و در كنار اكران فیلم، شاهد مقالات و كتب بى شمارى هستیم كه مستقیم و غیرمستقیم به سمت پر كردن خلأ نوشته اى و مكتوب مى باشند. براى نمونه، كتاب خوردن قرص قرمز: دانش، فلسفه و مذهب در ماتریكس45 و مقاله «از اهریمن شریر دكارت تا ابررایانه خبیث ماتریكس؛ نگاهى به فرضیه هاى فلسفى ماتریكس»46 یا مقاله هاى «همه آنچه را كه به تو خواهم گفت درك نخواهى كرد!»47، «مذهب، هگل و هایدگر به زبان تكنولوژیك»48، «ماتریكس به مثابه متافیزیك»49 و «اتوپیاى پراگماتیستى»،50 هر كدام به شكلى و از زاویه اى این فیلم را به بحث نشسته اند و در مجلات انگلیسى زبان و سپس سایر زبان ها و كشورها به وفور یافت مى شوند. این كتاب ها و مقالات در بازاریابى فیلم نیز بسیار مؤثر بوده اند. در نظام رسانه اى غرب، رسانه ها با كمك هم مفهومى را منتقل مى كنند و با سطوح گوناگون فكر مردم برخوردهاى متفاوتى دارند و سعى مى كنند مفاهیم حق یا باطل خود را به خورد طبقات گوناگون اجتماع بدهند. درباره این فیلم هم برادران واچوفسكى (كارگردانان فیلم) با سفارش دادن 9 فیلم انیمیشن كوتاه، كه هر كدام بین 5/7 تا 17 دقیقه طول مى كشد و درون مایه شان هم به ماتریكس شبیه است، بهترین تبلیغ را براى سه گانه خود داشتند. این انیمیشن ها، كه انیماتریكس نام دارند، به صورت یك DVD جداگانه خردادماه 82 به بازار آمدند و با همان صحنه هاى سیاه و خشن و فلسفى، اهداف فیلم مادر (ماتریكس) را تعقیب و تثبیت مى كنند. هزینه این ها قریب 10 میلیون دلار (حدود هشت میلیارد تومان) اعلام شده است. علاوه بر این، یك بازى ویدئویى با نام ویدئوگیم ماتریكس نیز روانه بازار كرده اند كه ساخت آن قریب 20 میلیون دلار (قریب شانزده میلیارد تومان) خرج برداشته است.51 این عدد زمانى جالب تر مى شود كه بدانید پرخرج ترین فیلم سینمایى ایرانى فیلم دوئل بود كه در سال 1382 قریب یك میلیارد و دویست میلیون تومان خرج برداشت.52 سایت ها و وبلاگ هاى فراوانى هم به تبلیغ این فیلم همّت گماشته اند؛ مثل Whatisthematrix.com. كمپانى سازنده فیلم هم سال 2003 م را «سال ماتریكس» نام گذارى كرد!53این همه به امید پر پول شدن جیب كمپانى داران صهیونیست شركت «برادران وارنر» و شكّاكیتگرا كردن مردم و استحمار بیشتر و استثمار فراوان تر آن ها صورت مى گیرد. جالب است زمان نمایش این فیلم همان زمانى است كه جنگ عراق و افغانستان در شدیدترین مراحل خود بودند و مردم دنیا مشغول اسطوره ماتریكس و در غفلت عمومى. به قول پروفسور محمد لگن هاوزن آمریكایى، یك شهروند خوب آمریكایى بین «سیك»54 و «مسلمان» فرق نمى گذارد؛ چون هر دو عمامه دارند! (البته عمامه سیك ها بعضاً زرد است و نوع بستن آن هم فرق دارد) و یا به قول پروفسور حمید مولانا، كه قریب چهل سال در آمریكا بوده است، بیشتر جوانان آمریكایى حتى محل عراق روى نقشه را هم نمى دانند! در كنار این ها، تبلیغات تلویزیونى و پوسترهاى جذّاب این فیلم همه جا را پر كرده و روح جهانیان را خطاب قرار داده است كه «اگر چنین فیلمى را نبینند روشن فكر نیستند، به روز نیستند، از دنیا اطلاع ندارند و اصلا بشر متمدن نیستید!» قریب یكصد میلیون دلار (000/000/800 تومان) فقط خرج چنین تبلیغاتى شده است. همچنین نباید فراموش كرد كه در نظام تبلیغات تفكربرانداز غرب، زبان هاى گوناگون دست به دست هم مى دهند تا تأثیر پیام هاى القایى چند برابر شوند. سابقه القائات موجود در فیلم ماتریكس را در مجلات، كتاب ها و فیلم هاى دیگر به راحتى مى توان پى گیرى كرد، از كتب فلسفى شكّاك تا مقالاتى كه تقابل انسان و ماشین و برنده شدن ماشین ها را به تصویر مى كشند و تا فیلم هایى همچون «گزارش اقلّیت، بلید رانر، اثر فیلیپ ك. دیك؛ نمایش ترومن، اثر پیترویر (1998)؛ آسمان وانیلى، اثر كامرون كرو (2001)؛ شهر تاریك، اثر الكس پرویاس (1998) و (2001)؛ یك اودیسه فضایى (1968) و نابودگر (1)و (2)، اثر جیمز كامرون؛ و بیگانه، اثر رایدلى اسكات (1975) و بسیارى فیلم هاى دیگر.55 همچنین است كتاب دنیاهاى ممكن كه توصیفش گذشت مقالات هیوبرت دریفوس (استاد فلسفه دانشگاه «بركلى») و كوین وارویك (استاد انگلیسى علم سایبرنتیك، فرمانش شناسى) درباره ماتریكس در سایت رسمى فیلم تحت نام «كمپانى وارنر»56 و تبلیغات مجلات داخلى گرفته و حرف و حدیث هاى ناشیانه و جاهلانه مردمى كه مظلومانه تیرهاى زهرآگین و بنیان افكن این فیلم را پذیرفته اند. آرى، تمام آن ها كه القا مى كنند با دیدن فیلم، باید به این فكر فرو رفت كه شاید «سوپر ماتریكسى» وراى اهالى «زایان» و یك «ابر سوپرماتریكسى» وراى شما فعّال است و تمام آنچه تصور مى كنند حقیقت دارد توهّم و انگاره است، در مسیر بسط سوفیسم و پوچ انگارى پیش مى روند، چه بفهمند و چه نفهمند؛ و مایه تأسف است كه در بیشتر مقالات داخلى هم این حرف هاى به ظاهر زیبا، ولى درون تهى و بى دلیل و سست غربى ها طوطىوار توسط بعضى نقد فیلم نویسان (!) تكرار شده است، بدون اینكه به واقع كوچك ترین نقدى داشته باشند.57این ها در حقیقت، دستگاه هاى كپى تبلیغات غرب هستند و جاده صاف كن اومانیسم و شكّاكیت. با اندكى تأمّل، مى توان به وضوح دریافت كه وجود همین تردیدها اثبات مى كنند حقیقتى وجود دارد و ما آن را مى فهمیم و ثابت مى كنند كه حقیقتِ قابل شناخت، قابلیت انتقال هم دارد. این بحث ها به تفصیل، در علم «معرفت شناسى» و «هستى شناسى» مورد مداقّه قرار گرفته اند58 و دلیل نماهاى شكّاكان در مقابل استدلالات محكم فلاسفه جاى كوچك ترین عرض اندامى ندارند.59 اما نظام رسانه اى باطل به دلیل نگاه نمى كند، بلكه اهداف استعمارى و استحمار مردم سطحى اندیش را هدف غایى دارد تا بهره كشى و انباشت ثروت را با ترویج شكّاكیت تسهیل كند.

بصیرت خودتان را بالا ببرید. مقام معظم رهبری



طبقه بندی: تحلیل فیلم،
برچسب ها: نقد فیلم، ماتریکس، صهیونیست، شیطان پرستی، جن گیری، فراماسونری، بصیرت، زایان، صهیون، ازض موعود، هالیوود،
[ شنبه 20 آذر 1389 ] [ 07:46 ب.ظ ] [ رضا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


----------------------------------------

در اینجا مشق بصیرت می کنم.
امید دارم به فضل خدا
قدم در این راه گذاشتن با من
به بصیرت واقعی رساندن با خدا
ان شا الله

----------------------------------------

میخوایم 4 کلام حرف حساب بزنیم
اون هم خودمونی...

----------------------------------------

همیشه برای رضای خدا کار کنید!
زیرا ممکن است شما با دروغی
واجبی را اجرا کنید...
ولی خدا راضی نباشد

----------------------------------------

این وبلاگ کاملا شخصی بوده
و به هیچ نهادی وابسته نمیباشد!!

----------------------------------------

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

Google

در این وبلاگ
در اینترنت
بک لینک
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات